دعا برای عالم برزخ و قبر

  

  


سلام و درود بیکران خدمت شما عزیزی که برای بار اول است به این وبلاگ تشریف می آورید و دیگر عزیزانی که بیش از یک سال هست که همراه هستید. یکی از محدویت های ذهنی ما دعا برای دنیایمان می باشد. فقط به فکر وقتی هستیم که الان زنده هستیم خب اشکالی ندارد اما کمی هم به فکر برزخ باشیم کمی هم برای آن بخش از زندگی مان دعا کنیم و بالأخره وارد آن بخش خواهیم شد و برای آن اندوخته های خوب دعا داشته باشیم. بسیاری اوقات دعاهایی را میخوانیم که از خواص آن این است که در عالم برزخ برای او سعادت هایی می آورد متأسفانه ما آن دعاها را نمی خوانیم و فورا صفحه را ورق می زنیم و میگوئیم که برو بابا حالا ما که نمردیم حالا کو تا مردن؟ در حالیکه برای برخی ما ممکن است چند روز یا سال بعد در برزخ قرار بگیریم. کتاب فوق هم خوب است تهیه شود. کسی که هر روز زیارت عاشورا را بخواند امام حسین به دیدار او خواهد آمد و به احترامش مدتی عذاب را از آن قبرستان برمی دارند. بنده دیده ام که کفن هایی وجود دارند که روی آن دعای جوشن کبیر نوشته شده است که متاسفانه برخی ناخوانا می باشند و همچنین دعاهای زیبای دیگر را خودتان می توانید برای کفن خود انتخاب کنید. حتما وصیت نامه را در هر سن و سالی که هستید بنویسید و بهتر است یک وصیت نامه ی اخلاقی برای نوادگانتان بنویسید و به آنها سلام برسانید و بفرمائید که به دلیل محدودیت عمر بشری شما را ندیدم اما این پیام من به شما است که ... .

دفن شدن در قم فضیلت دارد. مابقی دعا ها و اعمال را جهت انجام دادن به شما وامی گذارم و تحقیق در این امر بسیار برای ما لازم و سازنده می باشد و جهت دفن گاهِ خود برنامه و علم داشته باشیم. از انسان های آگاه سوال کنیم . سالها پیش یک روز به استادی از مشکلاتم شکایت کردم و ایشان گفت:« شب بیا تو را جائی ببرم که هیچ مشکلی دیگر نداشته باشی.» شب هم خوشحال و خندان نزد استاد رفتم و مرا به قبرستان برد و گفت که اینجا هیچ کس هیچ مشکلی ندارد. خب برای آن سن و سالی که داشتم درس آموزنده ای بود اما امروز در می یابم که خیر در همین قبرستان هم انسان ها مشکلات فوق العاده مشقت باری دارند که با اندوخته های دعا و عمل صالح می توانیم از مشکلات آن عالم یعنی عالم برزخ یعنی فاصله ی مرگ تا روز قیامت را بکاهیم و یا به جائی برسیم که هیچ مشکلی نداشته باشیم. یکی از مواردی که در عالم برزخ به کمک ما می آید، باقیات صالحات است. باقیات صالحات یعنی آنچه که از ما باقی میماند و خیری است که تا قیامت برای ما می تواند جاری باشد. بله ساختن بیمارستان، مدرسه، راهسازی همه از این دست میباشد. حتما بودجه ی ما نمی رسد و می توانیم به قدر پولمان در ساختمان مشارکت کنیم حتی اگر به اندازه ی پول یک آجر باشد تا وقتی آن ساختمان برپاست خیرات و برکاتِ آن به شما میرسد. اگر کتابی بنویسید، آن کتاب تا وقتی که خواننده داشته باشد و مایه ی عمل نیکو برای آدمیان شود در عالم برزخ شما از برکت آن بهره مند خواهید بود.

 

 

نویسنده ی مقاله حسین ربیعی، انتشار با ذکر منبع بلا مانع است.

 

 

 

  

فرشته چيست؟

 

 


 
 

یک نقاشی متعلق به سده نوزدهم که علی بن ابیطالب را در کنار دو فرزندش حسن و حسین ترسیم کرده‌است. دو فرشته در بالای نقاشی در حال پرواز هستند.
فرشته و فرشتگان (در سانسکریت پرشیته مرکب از پر+واش به معنی سفیر در فارسی باستان فرائیشته در اوستا فرائشته[۱])موجوداتی فراانسانی پنداشته می‌شوند که در بسیاری از ادیان درباره آن‌ها سخن رفته‌است.

سرشت فرشتگان و امور مرتبط با آنان در ادیان و سنن مختلف، متفاوت است. در یهودیت و مسیحیت و اسلام، آنها معمولاً به عنوان پیام‌آوران از سوی خدا عمل می‌کنند. آنان همچنین گاهی نقشهای جنگجو و نگهبان را به عهده دارند. نظریات در مورد مختار بودن یا مجبور بودن فرشتگان متفاوت است. در حالیکه تظاهر فرشتگان متفاوت است، بسیاری آنان را همچون آدمیان تصویر کرده‌اند. در باورهای عامیانه فرشته نماد پاکی و خیرخواهی است.

 

فرشتگان مقرب

فرشتگان مرتبه‌های متفاوتی دارند. فرشتگانی که از همه به خدا نزدیک تر اند، مقرب نامیده می‌شوند. چهار فرشته مقرب در اسلام عبارت اند از:

میکائیل
اسرافیل (فرشته صور)
جبرئیل (فرشته وحی) که در قرآن با نام روح الامین یا روح القدس نیز آمده‌است.
عزرائیل (فرشته مرگ)


زرتشت:به شش فرشته بلند مرتبه زرتشتی امشاسپندان و به دسته دیگر که مقام پایین تری دارند، ایزد گفته می‌شود. ایزدان دو دسته‌اند، ایزدان مینوی و ایزدان دنیوی. تمامی فرشتگان مخلوق اهورامزدا هستند و هر امشاسپند مظهر یکی از صفات‌های او است.

یهودیت:در این دین، فرشتگان به منزله بندگان خدا هستند که دستورات او را در زمین اجرا می‌کنند. آنان مومنان را حمایت و کافران را تنبیه می‌کنند و وحی را به انسان‌ها می رسانند. گاهی هم امکان دارد در زمین به شکل انسان ظاهر شوند.

مسیحیت:در انجیل، در موارد متعددی از فرشتگان صحبت شده‌است. فرشتگان پیش از انسان آفریده شده‌اند، مرتبه‌هایی دارند و محافظ انسان اند. درود فرستادن و به نوعی پرستش بعضی از فرشتگان مانند میکائیل در کلیساهای مسیحی رایج است و از سدهٔ چهارم میلادی، در سرزمین‌های مسیحی نماز خانه‌هایی برای میکائیل ساخته شده‌است.

اسلام:با اینکه فرشتگان (به تعبیر قرآنی "ملائک" جمع "ملائکه") موجوداتی غیر مادی اند به طور معمول با استفاده از تصویر و تمثیل از آن‌ها یاد شده‌است. در قرآن کریم، فرشتگان با بال‌های دوگانه، سه گانه یا چهار گانه معرفی شده‌اند که حکایت از توانایی‌های متعدد آنان دارد. فرشتگان جایگاه و کار معینی دارند و هیچ گاه از فرمان خدا سر باز نمی‌زنند و می‌توانند با چهره انسان، بر پیامبران و برخی از اولیای الهی ظاهر شوند. آنان در زمان‌های گوناگون به یاری مومنان می‌آیند و آنان را در حل مشکلات یاری می‌دهند و هنگامی که خداوند آدم را خلیفه خود در زمین گردانید تمامی فرشتگان به جز ابلیس بر او سجده کردند. ابلیس که خود از جنیان بود و با عبادات بسیار به این مقام معنوی رسیده بود، به دلیل تکبر و نافرمانی از بهشت رانده شد. به باور مسلمانان همواره دو فرشته همراه انسان اند که کارهای نیک و بد او را ثبت می‌کنند. فرشته ثبت کننده کارهای بد در شانه چپ و دیگری در شانه راست قرار دارد. به این دو فرشته در قرآن کرام الکاتبین گفته می‌شود که به معنی دو نویسنده بزرگوار است.

 

 

 

 

مقاله ی اول روح

 

 


سلام سرورانم در مورد جن و روح سخن نگفتیم علت های فراوانی داشت. اول اینکه نمیخواهم فکر مردم را وارد مسائلی کنم که شب در هنگام خوابیدن دچار ترس شوند. دوم اینکه سیل سوالات شروع میشود که قدرت پاسخگویی نیاز دارد که فعلافراهم نیست و بر دعا باید تمرکز داشته باشیم. فقط مطالعه بفرمایید. و علت های دیگر هم وجود داشت.

علائم حضور ارواح در محیط

سوال اکثریت افرادی که علاقمند به مباحث علوم روحی هستند این است که علائم حضورو ظهور ارواح در محیط چیست؟ خب در پاسخ می توان گفت که ارواح به خاطراینکه دارای جسم مادی و فیزیکی نیستند هیچ نشانه ای از حضورشان در محیط قابل رویت نیست. آنها چیزی شبیه به موج هستند و خب امواج با چشم انسان قابل رویت و مشاهده نمی باشد. اتفاقا ارواح بسیار راغب هستند که در جمع انسانی دیده شوند، مخصوصا ارواحی که به تازگی فوت شده و می خواهند باز هم مثل سابق در جمع خانوادگی حضور داشته باشند و با نشان دادن خودشان به اعضای خانواده که داغدار هستند آنها را تسلی دهند. اما در پاره ای مواقع و تحت شرایطی خاص ارواح برای اشخاصی خاص قابل رویت و یا از طریقی دیگر قابل درک و احساس هستند که علاقمندان به مبحث ارتباط با ارواح تحت شرایطی میتوانند تا حدودی به این درک و احساس نایل آیند.

معمولا ارواح به چند دلیل از خود نشانه و علامتی برای حضور در محیط ندارند. اول اینکه کوچکترین نشانه از حضور ارواح ممکن است باعث ترس فرد و یا افرادی شودکه در آن محیط حضور دارند. ارواح مخصوصا ارواح متعالی بسیار مراعات حال اشخاصی را که مبادرت به ارتباط با ارواح می کنند را دارند زیرا آنها باتشخیص هاله های پیرامون افراد می توانند بفهمند که آن شخص دارای چه میزان از درجات تکامل روحی و آگاهی و دانایی درباب مسایل ماورالطبیعه است و اگراین میزان آگاهی و تکامل روحی در حدی قابل قبول باشد و آن شخص هم راغب به دریافت پالس هایی از ارواح باشد، آن وقت با اجازه از محضر پروردگار ارواح از خویش تظاهراتی را نشان می دهند در غیر این صورت هیچ روحی اقدام به برقراری تماس فیزیکی با هیچ شخصی نمی نماید.

معمولا افرادی که در زمینه علوم روحی مدتی است در حال تحقیق و پژوهش هستند اینطور گمان می کنند که توانایی و ظرفیت مشاهده تظاهرات و پالس های ملموس ازارواح را دارند اما خود ارواح می دانند هر شخصی قادر به تحمل دریافت اینپالس ها نیست و ممکن است به محض مشاهده کوچکترین علائمی از ارواح دچار ترس وتوهم و حتی شوک های روانی گردد، پس فقط در حد یک تماس کتابت و یا القا فکرو ایده ای ناب، خود را برای اشخاص علاقمند به ارتباط به روح عیان می سازند.

در مواقعی که امواج ارواح حضور در محیط زیاد گردد، بنا بر تکامل و وارستگیارواح حاضر در آن محیط، معمولا بوی خوشی مثل بوی عطر گلهای بهاری در آن فضاپخش میگردد. همچنین به علت ارتعاش امواج روح که سعی در سفت شدن و عینیتدادن به جسم روحانی خویش می گردد ممکن است نسیمی در محیط ایجاد گردد که اگرداخل اتاق باشد، به صورت خفیف باعث تکان خوردن پرده های اتاق شود.

خب اگر این مطالب مورد پسندتان است مقاله ی دوم را به شرط چند نظر از شما، قرار خواهم داد

 

 

 

مقاله ی سن زیبای ارواح

 

 

سن ارواح در جهان های روحی بستگی به جهانی دارد که ارواح در آنجا ساکن می گردند. در واقع این بستگی به مقامات و درجات تکاملی خود روح دارد. هرچه ارواح به طبقه ارواح متعالی تعلق داشته باشند خیلی زودتر می توانند به شناخت از قدرتهای روحی خویش نایل آمده و به رفع حوائج و نیازها و خواستهای خود همت بگمارند که تعیین سن و سال هم یکی از همین حوائجی است که ارواح بسیار مشتاقند که در بهترین شرایط سنی به سر برده تا بهتر بتوانند از نعمات بهشت و جهان های مترقی و طبقات روحانی بهره مند گردند. درواقع گرایش ارواح متعالی برای رسیدن به سنین پختگی و پرهیز از سنین پیری و فرسودگی در طبقات مخصوص به خویش نه فقط به خاطر رفع نیازهای مادی و بهره مندی از نعمات بهشتی است بلکه بیشتر به این خاطر است که با بهره گیری از قوای فکری و ذهنی کاملی که در سنین جوانی و پختگی به دست می آورند، به شناخت بهتر و بیشتر پروردگار مهربان و درنهایت به عبادتی شایسته تر از او مبادرت ورزند.

انسان در هر سن و سالی که از دنیا برود، تا مدتها خویش را با همان سن و سالی که از دنیا رفته است مشاهده خواهد نمود. ارواح در این اوقات بیشتر به فکر تسلط بر خویش هستند زیرا تحولی شگرف در زندگی اشان پدیدار گشته است که به کلی آنها را در ابتدا از موضوعاتی ازقبیل سن و سال و نوع لباس و تیپ و غذاها و شهوات دور نگه می دارد، اما رفته رفته هرچه به عقل روحی و اشراف بر وضعیت خویش نائل آمده و به ماوا و محل زندگی جدید خویش در طبقات مختص خویش نائل آیند، و بسیاری از افکار و ذهنیات و باورهای غلط خویش را که در طول حیات زمینی به خورد آنها داده شده است را از دست بدهند، آن وقت بیشتر متوجه به قدرتهای روحی خویش و چگونگی تاثیر قوای روحی بر اندام های خود و ازجمله سن و سال خواهند گشت.

اگر روزی انشاالله به یکی از طبقات روحی متنعم به نعمت های الهی، ازجمله بهشت سفر کردید، اکثر ارواح نیکوکار و خوشبخت آن سامان را در سنین بین 30 تا 40 سال مشاهده خواهید نمود. تقریبا اکثریت آنها از سلامتی کامل و چهره ای زیبا و بشاش و به دور از هرگونه بیماری و ضعف هستند. بطوری که شما که فردی تازه وارد هستید و هنوز به قوای ذهنی و قدرت روحانی خویش واقف نگشتید، آرزو می کنید که روزی هم شما مانند آنها دارای چهره و اندام و روحی سالم و شاداب و زیبا گردید. همه این ها برآمده از توانایی ارواح متعالی از استفاده از قدرت روح و تاثیرگذاری روح بر ماده می باشد که ارواح متعالی و بهشتی با گذشت زمان و دانایی و آگاهی از این موضوع که روح بر ماده تاثیرگذار می باشد، هر خواسته و چیزی را که اراده نمایند، در کسری از ثانیه برای آنان مهیا میگردد. کافی است که ارواح متعالی چیزی را بخواهند تا آن چیز برایشان از مواد اثیری لطیف ساخته شده و در دسترس آنها قرار گیرد. این توانایی از بهره مندی قدرت روح بر ماده شامل تعیین سن و سال و ظاهر ارواح نیز می گردد، ارواح قادرند خودشان را در بهترین شرایط سن و سال آرزو کنند، تا این خواسته شان تحقق یابد. به همین خاطر است که ما معمولا ارواح نیکوکاران را در خواب و رویاهایمان در صحت و سلامت می بینیم مگر آن دسته از ارواحی که هنوز به عقل روحی نرسیده اند و مدت کوتاهی است که از جهان مادی خویش کوچ کرده اند. درواقع مرگ و نیستی و پیری در طبقات بالای روحی بی معناست، زیرا آن چیزی که دنیای نورانی و عالی و شگفت انگیز ا رواح را می سازد، خواست و اراده خود ارواح مترقی است، و طبیعی است که آنها خواستار این هستند تا ابد در چنان زندگی توام با نعمت و رفاه و آسودگی به سر ببرند.

اشخاصی که در سنین پیری از دنیا می روند تا مدتها که بستگی به خارج شدن آنها از گیجی و منگی واقعه مرگ دارد، خویشتن را در همان سن وسال پیری خواهند یافت، اما همینکه مرگ خویش را باور کرده و به قوانین الهی جاری در جهان ارواح آگاه می گردند، سعی می کنند با بهره گیری از دانش الهی موجود در قوانین و مناسبات ارواح در بهشت با همه طبقاتی که در آن وجود دارد، به پرورش قوای روحی و دماغی و ذهنی خویش همت گماشته و از قوانین حیات بخش و مترقی آن پیروی نمایند. در این مرحله است که ارواح، بسیاری از خاطرات زائد و باورها و دلبستگی های بی مورد دنیایی خویش را از خود ساخته و خود را دیگر جزوی از پروردگار متعال که در تمامی دوران زندگی یگانه حامی و دوست واقعی وی بوده است، می دانند. درا ین مرحله است که روح تا حدودی قادر خواهد بود که بر ماده و ازجمله کالبد مثالی خویش که عنصری مادی البته لطیف تر از جسم مادی اش در دنیا بوده است، تاثیر گذاشته و براحتی به سنین جوانی بازگردد.

کودکانی هم که در سنین پایین فوت می کنند، زیرنظر مربیان و ارواح کارآزموده و مهربان تحت تعلیمات گوناگون قرار می گیرند و به رشد طبیعی خویش ادامه می دهند تا به سنین میانسالی و پختگی برسند، درا ین مرحله است که این دسته از ارواح با نبوغ فکری و ذهنی خویش دیگر اجازه پیری به کالبد مثالی خویش نمی دهند و در همان سنی که وی در بهترین شرایط جسمی و سلامتی است، باقی می مانند.

ارواح مترقی علاوه بر کنترل سن و سال خویش قادرند با بهره مندی از عقل پیشرفته خویش تمامی خواست ها و آرزوها و امیال خود را تنها اراده کنند تا به آن دسترسی پیدا کنند. نعماتی که در بهشت از آنها یاد می شود تا بخش کوچکی از آن چیزهایی است که بهشتیان برای خویش فراهم می نمایند نه اینکه کسی برایشان فراهم کرده باشد، این نعمات آن چیزهایی است که بهشتیان بدون هیچگونه زحمتی با یک اشاره از عدم به وجود می آورند، و آن قدر در این نعمات غرق و متنعم می گردند تا واقعا به آرزویی که پیش از آنچه که به آن فکر می کردند برسند. درواقع بهره مندی از لذائذ و نعمات بهشتی بخش کوچکی از آرزوهای ارواح مترقی است، زیرا هرچه از زمان زیست ارواح در بهشت می گذرد، آنها بیشتر عاشق خداوند شده و دیگر این گونه لذائذ برای آنها جزو آرزوهایشان محسوب نگشته و تنها و تنها تفکر در ذات پروردگار و وداد و دوستی با خدا، روح لطیف آنها را ارضا می نماید.

 

 

 

کتابت با ارواح

 

 


همه انسانها به نوعی دارای قدرت مدیومی و درک و دریافت الهامات ماورایی هسچتند.بعضی از انسانها بنا به حکمت و مصلحت الهی دارای قدرتهای مدیومی بالایی نسبت سایرین در ارتباط با دنیای غیب می باشند (مدیومهای ذاتی). مثلا اکثر افراد در عالم خواب دارای قدرت مدیومی صددرصد هستند و پس از خوابیدن روح شان از بدن جدا شده و به گشت و گذار و دیدار با ارواح درگذشتگان و یا سفر به جهان های روحی نائل می آیند. اما مدیومها کسانی هستند که در همین بیداری نیز قادرند با دنیای امواج نامریی و جهان غیب و مردمانش دیدار داشته باشند. البته میزان شدت و ضعف آن برای همه آنها یکسان نیست

مولانا که خود یک مدیوم تمام عیار و مرتبط با ارواح عالی بودند چقدر زیبا و واضح در باره قدرت بالای مدیومی خویش سروده است

گریه از هجران بود یا از فراغ

با عزیزانم وصال است و عناق

خلق اندر خواب می بینندشان

من به بیداری همی بینم عیان

اما همه انسانها با قدری تلاش و تحصیل علوم روحی قادرند به این سعادت بزرگ و معنوی دست یابند. اولین و شاید مهمترین عامل تقویت قدرتهای مدیومی در نزد شخص مطالعه آثار روح شناسان بزرگ تاریخ ایران و جهان می باشد، که دراین نوشتار به معرفی یک اثر مرجع درحوزه علوم روحی و متافیزیک اقدام می نماییم

شاید یکی از زیباترین و خواندنی ترین و درعین حال عجیب ترین کتابهای استاد رهبرزاده همین کتاب «ارواح از بهشت خبر میدهند» باشد، در این کتاب استاد به واسطه الهاماتی که از ارواح متعالی کسب کرده است، اطلاعات بسیار دقیق و جامعی از محیط طبیعی و شگفت انگیز بهشت یعنی همانجایی که ارواح پاک سرشت در آن سکونت دارد به خوانندگان ارائه داده است که باعث شور و هیجان بی مثالی در خوانندگان این کتاب می گردد. شما با مطالعه این کتاب اطلاعات ذی قیمتی از مکانی بسیار فرح انگیز و دارای قوانین خالص الهی کسب خواهید کرد که شوق پرواز و رجعت به آن مکان را در نهاد هر کسی که این کتاب را مطالعه کند، پدید خواهد آورد

فهرست این کتاب عبارت است از

پیشگفتار - جهان اول روحی یا جهنم - جهان سوم یا بهشت - وضعیت زیستن ارواح در بهشت - اختلاف شکل ظاهری بهشت با کره خاکی - نحوه معاشرت های روحی در جهان سوم یا بهشت - انتخاب همسر در بهشت - چگونگی حالت های سنی در عوالم روحی - وضعیت لباس پوشیدن در بهشت - ارواح در عوالم روحی به آموزش می پردازند

 

 

 

مقاله مستند از ارواح بهشت

 

 

 


شکوه رنگها در جهان های روحی مثل بهشت

 

یکی از جهان های روحی، بهشت است و البته جهان های روحی بیشتری هم وجود دارد که وسعت آنها خارج از درک و تصور ما است.

 

 

 

این دنیای ما که به نظرِ همگان، بسیار زیبا و رنگارنگ است از ترکیب 5 رنگ اصلی این چنین زیبا به نظر می آید. اما ارواح می گویند در جهان های والای روحی مثل بهشت چیزی حدود پنجاه رنگ اصلی وجود دارد که از ترکیب این 50 رنگ شکوه رنگها در جهانهای روحچنان شکوه و زیبایی بر این جهان حکمفرما میشود که ارواح ساکن در آن جهان روحانی در حال بهت و حیرت از این همه زیبایی هستند و دنیای خاکی ما در مقایسه با زیبایی ها و جلال رنگها با آن جهان نورانی بسیار خاکستری و سیاه و سفید می نماید.

 

زیبایی های بهشت فقط منحصر به وجود این پنجاه رنگ نیست بلکه از ترکیب هر رنگی با رنگهای دیگر و کم و زیاد شدن درصد هر یک از آنها، باعث به وجود آمدن رنگهای جدید و حیرت آوری می شود که ارواح را به تعجب و تحسین وارمی دارد. غیر از اینها خود ارواح متعالی به مدد نیروی عقلانی قدرتمند خویش خالق رنگهای جدید با آمیختن این پنجاه رنگ با یکدیگر می باشند که می توانند مصنوعات و ساخته های عقلانی خویش که فقط با یک اراده خلق میشوند را با تزیین و رنگ آمیزی سحرآمیز خویش به اوج بلوغ هنری برسانند.

 

بهشت
دیدار از جهان روحی بهشت، برای همه انسانهایی که هنوز به آن مکان انتقال نیافته اند و هنوز در دنیای مادی و فیزیکی به سر می برند یک آرزو و برای برخی حتی باورنکردنی می نماید، اما به محض وقوع مرگ و انتقال ارواح نیکوکار به آن دنیای لطیف و نورانی در ابتدا باور اینکه این همه جلای بصری و نورانیت در آن دنیای باشکوه وجود داشته باشد، برای ارواح تازه وارد سخت می نماید و آنها ابتدائا فکر می کنند که نکند همه این اتفاقات یک خواب و خیالی بیش نیست.

 


از هر پدیده زیبایی که بر سر راه مردمان بهشتی ظاهر می شود، یک طیف مواج نورانی از رنگ خاص و منحصر به فرد به سوی آنها روانه می گردد که نه تنها ثابت نمی باشد و در حال موج خوردن در فضا و حرکت لطیف اثیری بوده بلکه به چشم روحانی ارواح جلای بصری و قدرت بینایی خارق العاده ای می بخشد. طیف نوری این رنگهای اثیری با همه درخشندگی و قدرتی که دارد نه تنها چشم ساکنان بهشت را نمی زند و به آن آسیبی نمی رساند بلکه گویی این طیف رنگهای گوناگون و زیبا، ارواح را در دریای مواج و شفابخش خودشناور ساخته و نوعی کیف و حض و مستی روحانی میبخشد.

در بهشت هر رنگی نمایانگر یک عطر خوش بهشتی است. به طوری که از هر نعمت الهی در آن جهان مبارک یک عطر دلپذیر با رنگی خاص که مخصوص همان شیئ و چیز است به سوی بینندگان آن چیز ساطع می گردد. جالب اینجاست به قدری این رنگها دارای طیف لطیف موجی است که نوعی نوای موسیقی الهی از هر کجا و هر پدیده ای به گوش می رسد که البته موزون و در جهت هماهنگ با سایر نواهای الهی است که در فضای رنگارنگ و لطیف و اثیری در ارتعاش است.

 

 

 

یکی از دل مشغولی ها و هنرهای مورد علاقه ارواح ساکن در بهشت هنر نقاشی می باشد و این معلول همان وجود بی نهایت رنگهایی است که باعث جلال و شکوه محیط طبیعی آن دیار گشته است. ارواح با خلق آثار نقاشی و بهره مندی از رنگهای سحرآمیزی که در محصولات هنری خویش به کار می برند، والاترین و بهترین آثار نقاشی هنرمندان نقاش در هر یک از کرات و سیارات مادی را به چالش می کشند و از تفریحات هر روزه ارواح سعادتمند در بهشت فقط نگریستن به زیبایی های غیرقابل توصیفی است که با ترکیب بندی میلیونها رنگ زیبا در هر یک از پدیده های طبیعی در بهشت، آنها را به سرحد وجد و شادی و شکرگذاری از الطاف خداوند می رساند.

 

درمورد رنگها و دیگر خصوصیات جهان روحی بهشت در کتاب الکترونیکی «خاطرات یک روح از لحظه قبض جان تا سکنی گزیدن در منزلگاه ابدی خویش» بیشتر توضیح خواهم داد.

 

دیدار از جهان روحی بهشت، برای همه انسانهایی که هنوز به آن مکان انتقال نیافته اند و هنوز در دنیای مادی و فیزیکی به سر می برند یک آرزو و برای برخی حتی باورنکردنی می نماید، اما به محض وقوع مرگ و انتقال ارواح نیکوکار به آن دنیای لطیف و نورانی در ابتدا باور اینکه این همه جلای بصری و نورانیت در آن دنیای باشکوه وجود داشته باشد، برای ارواح تازه وارد سخت می نماید و آنها ابتدائا فکر می کنند که نکند همه این اتفاقات یک خواب و خیالی بیش نیست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کیفیت قبض روح از زبان یک روح

 

 

قبض جان تجربه ای است که بالاخره همه انسانها روزی با آن مواجه می شوند. در زمان و مکانی مشخص فرشته مرگ به سراغ همه ما و شما آمده و خواهد آمد و روح را از کالبد جسم جدا خواهد ساخت، همه انسانها به سوی مرگ درحال حرکت هستند، آن هم حرکتی توام با شتاب. فرشته مرگ در زمان و مکانی که قرار است جان شما را بستاند، مستقر است و شما بسوی آن مکان و زمان رهسپارید. مثلا اگر قرار است کسی در هزار کیلومتر آن سوی محل فعلی اش بمیرد، در موعد قبض جان در همان مکان خواهد بود و فرشته مرگ را ملاقات خواهد کرد. من نیز از این قاعده مستثنی نبودم و همانطور که گفتم در اوج سلامتی بواسطه یک لیوان شیر آلوده بیمار شدم و درنهایت پس از چند سال زندگی توام با درد و رنج در منزل خودم جان به جان آفرین تسلیم کردم. فرار از مرگ ممکن نیست و اراده الهی هر زمان که حکم کند، هر فعلی به وقوع خواهد پیوست.

 

بعد از سه سال بیماری تب مالت، دیگر از آن همه درد و رنج خسته شده بودم و آرزوی مرگ می کردم. تمام مفاصل بدنم متورم شده بود، تب مرا رها نمی کرد، به سختی راه می رفتم و توانایی پوشیدن حتی جورابم را هم نداشتم. بعضی از حکیمان بیماری مرا نه از تب مالت بلکه نوعی رماتیسم تشخیص داده بودند که تمام مفاصل بدنم را درگیر کرده بود. همسرم در نگهداری و تیمار من زحمات زیادی می کشید و یار و غمخوار من در شبهای تنهایی ام در بستر بیماری بود. بخاطر دارم که فصل پاییز بود و من از آشی که همسرم برای شام پخته بود قدری خوردم. نسبت به شبهای قبل اشتهایم بیشتر شده بود، حتی بعد از شام به مدت یکی دو ساعت با همسرم نشستیم و درباره خاطرات مشترکمان در طول زندگی صحبت و درددل کردیم. ما قریب 50 سال در کنارهم با عزت و احترام زندگی کرده بودیم و به معنای واقعی کلمه عاشق و رفیق و یار و غمخوارهم بودیم. وقتی صحبت ما به یکی از فرزندانمان که در سن 5 سالگی بر اثر بیماری فوت شده بود، کشیده شد، احساس کردم غمی در نگاه همسرم پدیدار شد من از غمی که در چهره او دیدم ناراحت شدم و زمانی که او گفت اگر پسرمان زنده می ماند، الان صاحب فرزند و شاید نوه هم شده بود، ناگهان هر دو به گریه افتادیم. من آرام می گریستم و او با آنکه با گوشه چارقدش صورتش را پوشانده بود، اما به وضوح صدای گریه اش را شنیدم. برای لحظاتی هر دو اشک ریختیم. ناگهان هر دو ما برای آنکه مراعات حال یکدیگر را کرده باشیم شروع به خندیدن کردیم. خنده از این که بعد از 50 سال هنوز عزادار طفل 5 ساله امان هستیم. نام پسرمان احمد بود، طفلی بازیگوش که در آن سن و سال عجیب شیرین زبان می نمود و با مرگش حقیقتا ما را آزرد و داغی بزرگ بر دل من و مادرش نهاد. تب و درد مجددا حالم را منقلب کرد و همسرم که متوجه خستگی من شده بود، مرا بر روی تختم که کنار پنجره قرار داشت، خواباند و خودش هم برای ادامه کارهای خانه و تهیه نهار فردا که قرار بود، بچه ها با همسران و فرزندانشان به منزل ما بیایند از اتاق بیرون رفت و با پایین کشیدن فتیله گردسوز، اتاق را برایم نیمه تاریک کرد.

از پنجره اتاق به آسمان ابری آن شب پاییزی نگاه می کردم و مطابق شب های قبل خاطرات گذشته در زندگیم را یک به یک مرور می کردم. مرور خاطرات تلخ و شیرینی که در طول زندگی داشتم همراه با حسرتی عمیق ومحسوس بر دلم سنگینی می کرد. درهمین حین احساس کردم که دردهای جسمانی ام رفته رفته کاهش می یابد و نوعی رخوت وسستی توام با یک نوع آرامش دلپذیر بر من مستولی شد. فکر می کردم این تخفیف درد بخاطر معجونی است که همسرم قبل از خواب به دستور حکیم به من خورانده است و از این بابت قدری خشنود و شادمان شدم. دیگر هیچگونه دردی را احساس نمی کردم، آیا معجزه ای رخ داده بود و من شفا یافته بودم.

در این لحظات درب اتاق باز و همسرم وارد شد. اما من قدرت اینکه سرم را برگردانم و او را ببینم را نداشتم و دوست داشتم درهمان حالت کرختی و رخوت باقی بمانم. زنم مجددا از اتاق خارج شد، مدتی نگذشت که احساس کردم عصاره ای از عطری بسیار خوش در پیرامون رختخوابم پاشیده شد. حتی ذرات بسیار ریز آن عصاره خوشبو و معطر، به سر و صورتم برخورد کرد و متعاقب آن نسیم بهاری روح نوازی به سوی من وزیدن گرفت، یک لحظه فکرکردم همسرم با چیزی شبیه گلاب پاش، به سر وصورتم گلاب می پاشد، اما این عطر و بو، چیزی فراتر از عطر و بوی گلاب بود، ناگهان حضور چند نفر را در کنار بسترم احساس کردم که با لحنی خوش با یکدیگر صحبت می کردند. به خودم گفتم این مردان که هستند و بالای سر من چه می کنند. یکی از آن مردان مرا به نام خطاب کرد و به من سلام داد و بشارت داد که به زودی از درد و رنج بیماری و این جسم علیل و مریض رهایی خواهم یافت. در این هنگام توانستم سرم را برگردانم، سه مرد جوان و خوش سیما را کنار بسترم مشاهده کردم، آنها به من لبخند می زدند و سیمایشان به قدری آشنا بود که انگار سالهاست آنها را می شناسم اما هرچه فکر میکردم نمی توانستم آنها را به جا آورم. جواب سلامشان را دادم اما همچنان حیران ومتعجب از این رخداد بودم. وقتی خوب توجه کردم دیدم از حضور آنها، اتاق من کاملا روشن و مهتابی شده است و همچنان عطری از انواع گلهای یک باغ مصفا را استشمام می نمودم. یکی دیگر از مردان جلو آمد و دست راستش را روی پیشانی من گذاشت، این کار او باعث شد در یک آن و لحظه، تمام خاطرات هفتاد ساله عمرم از زمان تولد تا آن لحظه را در کسری از ثانیه مرور کنم. وقتی دستش را از پیشانی ام کشید، دیدم دو دوست دیگرش با هم به آرامی صحبت می کنند و گویا گفتگویشان درباره وضعیت من بود. صداهایی را از دوردست می شنیدم، صداهایی شبیه سرود دسته جمعی عده ای نوجوان که با آهنگی موزون از فضای بیکران آسمانها به گوشم می رسید. مردی که دستش روی پیشانی من بود دو قدم به عقب بازگشت و کنار دوستانش ایستاد، کم کم داشتم متوجه می شدم که وضعیتی غیرعادی در شرف وقوع است و ناگهان به یاد مرگ افتادم، اگر مرگ به این خوبی و شیرینی مانند یک رویای خوش است، ایکاش این اتفاقاتی که در حال وقوع است ادامه داشته باشد. آن سه مرد روحانی کنار کشیدند و دربرابر مردی دیگر که پشت سرشان ظاهر گشت به نشانه احترام سر خم کردند. مرد تازه وارد از آن سه مرد برای من آشناتر می نمود، لبخندی به من زد که من در طول عمرم، لبخندی به این گرمی و توام با مهربانی از کسی ندیده بودم. او نیز دستش را بر پیشانی و صورتم کشید و مرا انگار نوازش می کرد و آنگاه به من فرمود: «من روح نگهبان تو هستم و بشارت رهایی و آزادی تو را از قیدوبند زندان تن و این دنیای پر از تباهی و تاریکی می دهم، آیا آماده ای؟» در آن لحظه بسیار هیجان زده و شوکه بودم، از وضعیت مبهمی که در آن قرار داشتم، نمی دانستم خوشحال باشم یا غمگین. از اینکه در شرف مرگ بودم، تاحدودی دچار تشویش و نگرانی بوده و زبانم بند آمده بود. آن سه جوان هم جلو آمدند، و زیر لب انگار ورد می خواندند. با آنکه اصلا از سوی آن مردان روحانی تحت فشار و زحمت نبودم، اما ناگهان دلتنگ و هراسان شدم. آن مردان روحانی کاملا حال و روز مرا درک می کردند و در چهره و نگاهم نوعی خواهش و تمنای ماندن در دنیا را می خواندند. سیمای مهربان و بشاش روح نگهبانم ناگهان جدی شد، آن سه مرد دیگر هم خود را آماده و مهیا کرده بودند برای کاری که من نمی دانستم آن کار چیست. از این هیبت و شکوه روحانی و چهره مصمم و جدی روح نگهبانم، ناگهان متوجه وقوع رخداد عظیمی درمورد خودم شدم. قطره های عرق از سرو صورتم شروع به چکیدن کرد، وقتی نگاهم به نگاه روح نگهبانم قفل شد دیگر نتوانستم چشم از چشم ایشان بردارم و به نوعی انگار مرا هیپنوتیزم کرده بود. عمق نگاهش تا هزارلای جسم و جانم نفوذ کرد و احساسی شبیه سقوط در اقیانوسی از یخ کردم و سرمای کشنده ای از نوک انگشتان پا تا فرق سرم را خراش می داد. به جد می توانم بگویم که در طول عمرم چنین سرمای کشنده ای را تجربه نکرده بودم. غیر از این سرما، هیچ احساس بغرنج دیگری نداشتم و آرزو می کردم که هرچه زودتر از آن وضعیت نامساعد رهایی یابم. در همین مدت صداهایی از اطراف می شنیدم. درست مثل کسی که بعد از عمل جراحی کم کم دارد به هوش می آید و صداهای نامفهومی به گوشش می رسد، من هم همین وضعیت را داشتم، هرچه صداها واضح می شد، سرمای کشنده ای که مرا عذاب می داد کمتر و کمتر می شد و مثل یک پرنده ای که شروع به پرواز می کند، توانستم از کالبد سرد و یخ زده ام با سعی و تلاش زیادی بیرون بیایم و همچون پروانه ای که از پیله اش جدا می شود، پوست اندازی نمایم.

 

بله من دیگر مرده بودم. فضای پیرامونم را روشن و تابان می دیدم. دیگر از دردها و امراض بدنی خبری نبود، اما هنوز متوجه حضور «من» واقعی خود بر سر جنازه ام که روی تخت بود، نشده بودم. مانند یک پر کاه سبک و بی وزن شده و قادر بودم با یک جهش به سقف اتاق برسم. روح نگهبانم همراه با سه مرد همراهش از میان توده ای از نور مجددا ظاهر شدند و من هنوز در بهت و تعجب بودم و نمی خواستم که وقوع این پدیده ها را به مرگ خودم ارتباط بدهم. روح نگهبانم مجددا در توده ای از نور ناپدید شد، اما آن سه مرد روحانی جلو آمدند و بدون هیچ کلامی با لبخندی که حاکی از نزول عشقی بی پایان از مبدا خلقت بر تمام ارکان هستی و ازجمله من بود، وقوع رخداد مبارک مرگ را به من خبر داده و مبارکباد گفتند.

من نگاهی به پیکر نحیف و بی جان خود در بسترم انداختم که در خوابی عمیق فرو رفته بود، من فهمیدم که مرده ام و آن جنازه مچاله و در هم فرو رفته زمانی به مدت هفتاد و پنج سال در حکم زندانی بود که مرا در خود محبوس ساخته بود. ناگهان جوانی را دیدم که به سه مرد روحانی ملحق شد. آن جوان حدودا 30 ساله بود با چهره ای بشاش و خندان که سلامت و سرزندگی و سعادت از برق نگاهش می بارید. آن جوان جلوتر آمد و بعد از سلام و شادباش، مرا به نام پدر صدا زد و سپس مرا در آغوش کشید. با این حرکت او به گریه افتادم، چقدر عطر تنش آرامبخش بود. به خود گفتم این جوان کیست که در این موقعیت به سراغم آمده و مرا پدر می خواند. او از آغوش من درآمد، به چشمانم خیره ماند و با مهربانی پرسید، مرا شناختی. به او گفتم؛ نه نشناختم ولی خیلی آشنا به نظر می رسی. او گفت؛ پدر جان روح و جانم فدای شما باد، و مبارک باد بر شما این عروج ملکوتی و بهره مندی از خوان پرنعمت الهی. من احمد فرزند تو هستم که در خردسالی مرا از دست دادید. اینک که به دنیای نورانی ما قدم نهاده اید، ببینید که در چه زندگانی توام با سعادت و خوشبختی به سر می بریم و در کنف قوانین الهی و دستگاه باعظمت کبریایی به چه سرنوشت مبارکی نائل آمده ایم. هزاران بار شکر و حمد و سپاس بر پروردگار عالمیان که وعده اش را برای مومنین محقق ساخت و آنها را در رضوان مصفا و پر از نعمت خویش بارعام داد. و اینک شما به این جهان نورانی و شگفت انگیز وارد گشته اید و خدا می داند که من منتظر چنین لحظه ای بودم تا شما را به همراه فرشتگان مرگ از قفس تنگ و تاریک دنیایی رهایی بخشم و جزء اولین کسانی باشم که تولد دوباره شما را بواسطه واقعه مبارک مرگ از جهانی اسفل به دنیایی برتر تبریک و تهنیت بگویم. اینک وارد شوید به عالم باشکوه روح و طبقات بی شمار آن، با هر آنچه که از دنیایتان آورده اید که انشاالله زادوتوشه ای مبارک و فرخنده باشد.