به هر کس کمک خواست انفاق کنیم

 

  

 

و أما السائل فلا تنهر

 

و اما سوال کننده را مران

  

 سائل، یعنی درخواست کننده ی کمک مالی یا ... (منظور م

 

ا در این مقاله؛ گدائی حرفه ای نیست.)

 

ای دوستان، دستورِ خداست، خدا می گوید کسی را که درخواست کمک (مالی) کرد مَران. یعنی اینکه اگر یک کسی در خیابان یا هر جای دیگر آمد و

 

به شما گفت: «لطفا به من کمکی کنید نیاز دارم.» دستور خداوند است که او را نباید برانیم ما حق نداریم به فرد بگوییم برو.

 

البته در مورد خانم ها کمی فرق می کند و بجهت حفظ امنیت شان می توانند فاصله بگیرند و چه خوب است که راجع به این مسأله با سرپرست یا آقایِ خانواده گفتگو، تبادل نظر و اجازه داشته باشند.

 

بر ما واجب است که تا قبل از 15 سالگیِ پسرمان، به او بیاموزیم در برخورد با سائل، چگونه باید رفتار کند و در مورد این دستور، خداوند چه تکلیفی داده. اگر می خواهیم فرزند خیِّر به جامعه تحویل بدهیم چه خوب است ذهن او را از کودکی برنامه ریزی کنیم وقتی می خواهیم به جائی برویم و کمکی کنیم، او را همراه خود ببریم هم انفاق آشکار را به او بیاموزید و هم انفاق پنهان را آموزش دهید. هم او را فرهنگ سازی کنیم که به موسسات خیریه هم بایستی رفت سر زد و اگر مرکز خیریه ایتام باشد فرزندتان ببیند چگونه در حال پرداخت کمک هستید ببیند چگونه از یتیمان دلجویی می کنید. شرکت کردن در مراسم جمع آوری کمک و هر تجربه ای که صلاح میدانید.
هم کمک کردن و انفاق در موقعیت های متفرقه را ببیند و هم انفاقِِ سیستمی و ارزش آن را بشناسد. انفاق فرا سیستمی هم وجود دارد که یک اشاره ی کوچک به آن می کنم که چیست؟ به عنوان مثال سال 2015 مردم سوئد به شکل یک سیستم بزرگ، کمک هایشان را جمع آوری کردند و به مردم جنگ زده ی سوریه دادند. این انفاق به دستور پادشاه سوئد صورت نگرفت حتی کشیش ها هم به مردم نگفتند که بیائید و به مردم سوریه کمک کنید. بلکه این خود مردم سوئد بودند که با درکی که از انفاق داشتند اقدام به این کار کردند. آن افرادی که پول پرداخت کردند فراتر از سیستم حکومت شان و فراتر از سیستم دین شان عمل کردند.

 

هیچ اشکالی ندارد اگر خودمان کم پول داشته باشیم، در مقدارِ پرداخت، میتوانیم کم بپردازیم. نباید رکن انفاق از زندگی مان حذف شود. مثلا با فرزندتان وقتی از کنار خیریه رد می شوید خیلی راحت وارد می شوید سلام حال شما چطور است من می خواستم 5 هزار تومان پرداخت کنم لطفا رسید هم بدهید تا فرزندم یادگاری از شما داشته باشد. طبیعتا آنها هم از شما استقبال خوبی می کنند و یک رسید با مهر صادر می شود بگذارید فرزند پول را با دست خودش بدهد و رسید را خودش تحویل بگیرد. خدانگهدار... این دانه ی انفاق، در ضمیر کودکی کاشته شد و روزی درختی تنومند می شود همه ی ما به آن روز امیدواریم و امیدِ به حقی هم داریم و تمام این لحظات، ما در چشمِ خدا هستیم، الله و اکبر خدا به محمد ص گفت: نهراس تو در چشمِ ما هستی.الله و اکبر ما کجا هستیم و قرار است در آنسو که رفتیم چه چیزها بفهمیم... و اوست که می فرماید من یقرض الله قرضا حسنا یضاعف له. خدا با لحنی خواهشمند به بندگانش می گوید کیست که به خدا قرض بدهد پس خدا برایش دوچندان می کند؟ آیا شما دوست دارید که یک روز خدا از شما پول قرض بگیرد؟ هنگامی که پول را می دهید چه احساسی دارید؟ خب معلومه طرف مقابل صاحب همه ی سیارات و ستاره ها و آسمانهاست. او وعده داده که هنگام بازپرداخت به شما آنرا چند برابر کند.... این چند برابر کردن، منظور، آخرت نیست منظور در همین دنیاست... آری معامله ی پر سودی است. نام این تجارت، انفاق است دوستان...

 

هیچ اشکالی ندارد اگر خودمان فقیر هستیم اما باز انفاق می کنیم تا اینکه توان مالی مان افزون شود بنا به وعده ی خداست اما نباید رکن انفاق از زندگی مان حذف شود. مگر مسلمانان زمان پیامبر چه داشتند؟ یا یک سری مهاجر بودند که هیچ چیزی نداشتند یا ساکنین مدینه بودند که هر چه داشتند با مهاجران قسمت کردند حتی یکی از آنها دو زن داشت یکی را طلاق داد و به یک مهاجر داد. به این میگویند انفاق! در حالیکه تقریبا اکثریت فقیر بودند.

 

دوستی داشتم که مادرش فوت کرد و با یادگیری کتاب ارتباط خانوادگی با ارواح و یک شخص مدیومی توانست با روح مادرش گفتگو کند. مادرش گفت: «اگر از اینجا را می خواهید بدانید چگونه است، پسرم اینجا که می آیید اول از نماز می پرسند و دوم اینکه رفتارت با مردم چطوری بوده.»

 

بله سروران گرامی این جمله ی مادر را باید با طلانوشت. اول، حقِ خدا، دوم، حقِ مردم. حق خدا نمازه و حق مردم انفاقه. اگر سائل به سمت شما آمد او را هر مقدار که می توانید کمک کنید. نگوئید دروغ میگه! او اگر راست بگه دروغ بگه بر شما واجبه حداقل به اندازه ی یک نان کمک کردن واجبه. ببینید اگر یک ثروتمند از شما تقاضای کمک کرد بر شما واجب است که به او صدقه بدهید زیرا حتی اگر کارخانه داشته باشد اما ممکن است آنروز نهار نداشته باشد و آنوقت شما اگر ندهید شما را جلوی پل سراط نگه می دارند. شما کسی باشید که وقتی به آن دنیا می رود می گویند ایشان کسی است که هیچ کس را دست خالی از خود بازمرانده.

 

این مقاله ادامه دارد .. اگر مورد استقبال شما قرار بگیرد(نظرات)

 

  

نویسنده مقاله: حسین ربیعی انتشار با ذکر نام یا بی ذکر نام آزاد است.

 

 

  

 

بهشت با یک خوبی

 

 

 

بهشت با یک خوبی

آیا باور کنیم؟

بله

دلیل یا سندی هست؟

بله

داستان اول: در شب معراج، حضرت محمد ارواحنا فداه به آسمان ها رفت و بازدیدی هم از بهشت نمود در بازدید از جاهای حیرت انگیز ناگهان ایشان، زنِ بدکاره ای را دید حضرت محمد سوال کرد این زن را میشناسم در زمین کارهای بدی می کند و چگونه است که او اینجا در مغز نعمت و و خوشبختی در بهشت می باشد؟ جبرائیل به حضرت محمد می فرماید: در مغز گرمای صحرای سوزان عربستان این زن به کنار چاهی می رسید سگی در کنار چاه در حال جان دادن بود زن طناب چاه را کشید و دید که متأسفانه سطل کنده شده و فقط طناب است این زن بعد از اندکی نظاره در بیابان می فهمد که هیچ کس آن اطراف نیست و لباسی از خود را درآورده و به سر طناب گره می کند و به ته چاه در آب می اندازد و بالا می کشد و در دهان سگ می چلاند(یعنی لباس را فشار می دهد که آب جذب شده به لباس را به دهان سگ بدهد) و این کار را بارها کرد تا اینکه آن سگ را از فرط مرگ به جان کامیابی رساند و سگ جانی دوباره گرفت و خداوند به خاطر این خوبی، او را در بهشت جای داد.

داستان دوم: شیخی در روستائی میزیست و همیشه درب منزل او باز بود و مردم می توانستند به اتاق مهمان خانه ی او رفت و آمد کنند و سوالی دارند بپرسند و یک چائی هم بنوشند. دزدی درمانده بود که امروز از کجا دزدی کنم؟ و به درب باز منزل شیخ رسید و با خود گفت خب امروز از اینجا دزدی می کنم حتما یک چیزی پیدا می شود. وارد منزل و اتاق بزرگ شد و دید هیچ کس نیست و دید یک ساعت بزرگ بر روی زمین است و آن را برداشت و زیر لباس خود پنهان کرد شیخ آمد و دزد سلام کرد و الکی سوالی هم پرسید ناگهان زنگ ساعت به صدا درمی آید و رنگ از روی دزد می پَرَد دینگ دینگ دینگ دینگ دینگ و از رسوائی به لرزه می افتد شیخ صورت خودش را درهم کرد و گفت: چی میگی چی میگی دوباره بپرس نمیشنوم چی گفتی چی میگی تو گوشم باید بگی نمی شنوم و شیخ خود را به کَری و ناشنوائی زد دزد در حالیکه ساعت زنگ میزد بلند شد و رفت وقتی به درب منزل شیخ رسید با خود گفت: من تاکنون از هیچ کس نشنیده ام که این شیخ کم شنوا است او خود را به کری زد تا من آبرویم نرود. شب یک گروه نورانی به خواب شیخ آمدند و به او گفتند از این ساعت تا آن ساعتی که متولد شدی همه ی گناهانت پاک شد.

داستان سوم: همه رمانِ بینوایان، شاهکار دو هزار صفحه ای نوشته ی ویکتور هوگو نویسنده ی فرانسوی را می شناسند و فیلم و کارتن آن، از یاد هیچ کس نمی رود و فقط جهت یادآوری عرض می شود که ژان والژان قهرمان رمان، او مرد میانسال خسته روانی است با نیم تنهٔ کهنه و شلواری وصله دار که پس از گذراندن نوزده سال زندان با اعمال شاقه، پس از تمام‌شدن ایام محکومیت جایی برای رفتن ندارد و کسی پناهش نمی‌دهد حتی در لحظه‌ای حاضر می‌شود به زندان باز گردد ولی راهش نمی‌دهند، در اوج درماندگی و سیه روزی به خانهٔ اسقفی پناه می‌برد اسقف (اسقف یک مقام بلند مرتبه تری از کشیش است.) با خوشرویی و مهربانی از او پذیرایی می‌کند ولی این مهمان ناخوانده نیمه شب ظروف نقرهٔ اسقف را به سرقت می‌برد. اما ساعتی بعد به دست ژاندارم دست‌گیر می‌شود، او را به نزد اسقف می برند ولی اسقف با یک بزرگواری مسیر زندگی او را تغییر می‌دهد. اسقف به ژاندارم ها می گوید که رهایش کنید من این شمعدانی ها را به او داده ام. ژان وال ژان را آزاد می کنند او سر به آسمان فریاد می کشد و به یاد وقتی می افتد که به زور یک سکه از یک بچه گرفت. او توبه می کند و زندگی جوانمردانه ای را آغاز می کند و آنقدر پیشرفت می کند که ثروتمند و شرافتمند و یاور ضعیفان می شود و به مقام شهردار شدن هم نائل می آید. (کوزت و خانواده ی تناردیه و بقیه ی داستان یادش به خیر).

بنده در این مقاله کوشیدم که این پیام را برسانم که ما باید یک کارهایی را انجام دهیم که ما را در قیامت نجات دهد. ایثار و از خودگذشتگی، حفظ آبروی مردم، نجات یک جان، حتی اگر جان سگی باشد، آری ما به نیکوکاری بسیار نیازمندیم.

در پایان، جهت حسن ختام مقاله از شما دعوت می کنم که این چند عکسی را که گرفتم ملاحظه بفرمایید. تصاویر جدا از عنوان و مقاله هستند.

 

فقط با دو میخ و یک طناب توانسته اند این امر خیر را در منطقه ی زندگی خود، راه اندازی نمایند. تصویر یک دیوار است که مردم لباس هایی را که لازم ندارند را اینجا می گذارند و نیازمندان هم برمی دارند. خداوند قاطعانه در یک آیه بیان می نماید که هر چه ببخشید دوبرابر به شما می دهم. (در همین دنیا.)

 

 

نویسنده: حسین ربیعی انتشار با ذکر نام یا بی ذکر نام آزاد است.

  

 

 

مقاله: چگونه صدقه بدهیم؟

 

  


چگونه صدقه بدهیم؟

 

قبل از اینکه از منزل خارج شوید، خود را از لحاظ روحی آماده نمائید و نیت کنید خداوندا کسی را سر راهم قرار بده که به او صدقه (یا کمک بلاعوض) بدهم. به مرور زمان شما یک رتبه و صفت می گیرید، عامل می شوید از عاملین صدقه در کتاب و حساب خدا قرار می گیرید. پولی را از پول های خود جدا کنید و جداگانه یا به صورتی سریع جهت دسترسی در جیب یا کیف خود قرار دهید. از منزل که خارج می شوید و به سمت کار خود حرکت می کنید انسانی را زن یا مرد یا کودکی می بینید که یک لحظه به شما نگاه خاصی کرد و چشمانش حالت خواهش به خود گرفت فورا دست در جیب کرده و به سمت او بروید و با تبسم به او نگاه کنید همین که دهان خود را باز کرد که بگوید: «آقا یا خانم کمکی...» نگذارید که جمله اش تمام شود و پول را با حالتی مخفی در دست او بگذارید. او تعجب خواهد کرد زیرا شما را متفاوت با تمام آدم های بی تفاوت دیگر دید زیرا شما اصلا مانند خسیسان دست دست نکردید و به دنبال کم ارزشترین اسکناس خود میان پول هایتان نگشتید زیرا قبل از اینکه جمله اش را تمام کند و خواهش و تقاضایش صورت بگیرد، پول را در دستش گذاشتید زیرا شما به او لبخند می زنید. برای یک لحظه در ذهن خودش این سوال پیش می آید که این کیست؟ قبلا مرا می شناخته؟ حالا او پول را در دست گرفته است. این را بدانید که در این لحظه او کوچک می شود و دوباره دهان باز می کند که از شما تشکر کند. باز حرفش را قطع کنید حالا نوبت شماست که خود را هم اندازه ی او کنید و شما نیز باید مثل او کوچک شوید. قبل از اینکه کلام از دهانش خارج شود سرخود را کمی پائین بیندازید و وضعیت کرنش و تعظیم بگیرید و این سه کلمه را بگویید:« ببخشید شرمنده کم است!!!» با این جمله ی کوتاه هم از او عذرخواهی کرده اید و هم اعلام شرمساری و خجالت زدگی نموده اید و هم کمک خود را کم نشان داده اید و در نتیجه شما هم اندازه ی او می شوید. (برادری و برابری). حالا او شگفت زده تر می شود که این چه انسانی است نگذاشت من حرف بزنم نگذاشت من تشکر کنم؟ حالا اندیشه ی او فقط به دعایی از صمیم قلب و از طیب خاطر گشوده می شود:«خدا بهت عزت بده خدا...». شما به راه خود ادامه دهید و جمله ای را هم پشت سر شما با خود می گوید:«خدا بهت... بده» او با تمام وجود دعایت می کند، او از خداوند با تمام وجود تشکر می کند و با خود می اندیشد شاید او را خدا فرستاده بود. او که بود؟؟؟!

 

ملاحظه بفرمائید عزیزان این شیوه ی ملکوتی شما حتما دیگر افراد را که شاهدان این صحنه بودند نیز متأثر می کند، اندازه ی تاثیر آن بر بینندگان این صحنه، بستگی به خوشرویی و بزرگ منشی و شیوه ی اجرای شما دارد، که هر چقدر بیشتر تمرین و اجرا کرده باشید درس های بیشتری به جامعه ی پیرامونی خود می دهید. بعد از مدتی شاهد خواهید بود که بعد از شما کس دیگری که این صحنه را می بیند او نیز می خواهد مثل شما مفتخر به این مقام و شرافت انسانی و کرامت دهی به دیگران گردد و او نیز سریع پول درمی آورد و به حاجتمند می دهد و شما در آن پول هم شریک و یک عامل هستید. آری این عاملیت، توجه فرشتگان و مجاورین آسمانی آن فضا را به شما جلب می کند. فرشتگانی هستند که به دنبال کسی می گردند و به دنبال انسان های شریف این دنیا می گردند تا با او انیس شوند. آری بعد از چند قدم به دنبال شما و در پشت سر شما می آیند و شما در پیشاپیش آنها قدم می زنید و نمی دانید پشت سر شما چه خبر است؟!!!

 

برخی افراد این نظریه ی شما را زیر سوال می برند و مثلا می گویند که ولش کن معتاد است یا باید بدانیم که شخص فقیر است و احتیاج دارد. آیا می دانید که او نداشته باشد و شما ندهید مدیون می شوید؟! برای ما اثرات منفی دارد. در حالیکه لازم نیست شما تحقیق کنید همین که سوال یعنی تقاضا کرد و شما صدقه بدهید تمام ثمرات و خیرات دنیوی و اخروی آن بر شما مترتب می گردد و چنین چیزی نیست که باید بدانیم نیازمند است یا خیر. آیا احتمال نمی دهید قرار است بلائی یا حادثه ای برای ما پیش بیاید و چون در آن حوالی مستحقی وجود ندارد این شخص سرراه ما قرار گرفته تا ما با دادن مالی و خارج کردن پولی از جیب مان، آن بلا و خطر از ما دفع شود؟! این را بدانید که وقتی پولی را از پول های جیب یا کیف تان، را انفاق می کنید در مابقی پول های شما که در کیف یا جیب شماست برکت داده می شود. بنده بارها کرایه ماشین خود را که صدقه دادم و بعد دیدم پولی در جیب و کیفم نمانده، بیشتر خوشحال می شدم و بعد خداوند وسیله ای سرراهم قرار می داد که رایگان به خانه می رسیدم. کائنات به شما نگاه می کند به افلاکیان نشان دهید که بنی آدمیم و اشرف مخلوقات هستیم. امروز عمل است بدون حساب و فردا حساب است بدون عمل. بشتابید به سوی بهشتی که عرض آن آسمانهاست و پیش پای انسان های خوبی همچون شماست. موفق و سرافراز باشید.

 

 

 

 

 

نویسنده ی مقاله حسین ربیعی انتشار با نام و یا بی نام آزاد است.

 

 

 

 

هیپنوتیزم یا خوابگری

 

 

هیپنوتیزم یا خوابگری

منبع ویکی پدیا

يكي از شاخه هاي علوم غريبه است و شاخه‌ای از علم روانشناسی است که در آن به وسیلهٔ تلقین، شخص در حالت خاصی ازهوشیاری قرار می‌گیرد. هیپنوتیزم یا به طور دقیقتر هیپنوز موجب تسلط دیگری بر فرد نمی‌شود بلکه دیگری با ضمیر ناخودآگاه آدمی به مکالمه و القای تلقینات می‌پردازد. همهٔ هیپنوزها نحوی خودهیپنوتیزم است و هیپنوتیزور خارجی فقط مامای هیپنوز از درون انسان است و آن را می‌زایاند. همة مکاتب و عرفا به نحوی با هیپنوز درگیر بوده‌اند. ضمیر ناخودآگاه تنها یک تئوریست که توضیح حقایق روی آن سوار می‌شود. هیپنوتیزور نمی‌تواند هرآنچه دوست داشت به سوژه تلقین کند. هیپنوتیزم یک امر خارق العاده نیست. و کارایی عجیب و غریب ندارد. اگر هم اثار غریبی داشته باشد در عدهٔ کمی دارد و خیلی قابل تکرار و تایید نیست لذا از منظر علم رسمی پاره‌ای غرایب مشاهده شده در هیپنوز قابل اعتبار و برداشت کلی نیستند. (مبحث شستشوی مغزی البته در این وادی مطرح است ولی میزان پایداری این کارها باید بیشتر ارزیابی شود.)هیپنوز خواب نیست. امواج مغزی در این حالت با امواج مغزی حالت خواب در بسیاری موارد فرق می‌کند. از یک منظر هیپنوز با تلقین معمولی هم فرق دارد چرا که مناطقی که بر اثر تلقین تحریک می‌شود با مناطق تحریک شده هنگام هیپنوز متفاوت است. در طی این فرآیند، شخص هیپنوتیزور قادر است هر آنچه در نظر دارد به شخص هیپنوتیزم شده القا کند زیرا در این حالت تلقینات هیپنوتیزور بجای حواس بدن عمل می‌کند و ضمیر ناخودآگاه انسان را تحت کنترل خویش قرار می‌دهد. البته هرآنچه هیپنوتیزور می‌خواهد به هیپنوتیزم شوند تحمیل و تلقین نمی‌شود. هیپنوز جبر ایجاد نمی‌کند.

هیپنوتیزم به دو صورت خودهیپنوتیزم و دگرهیپنوتیزم قابل اجرا است. از فواید هیپنوتیزم می‌توان درمان بسیاری از ناراحتی‌های روانی را نام برد. به‌خصوص در هنگام خودهیپنوتیزم، که شخص می‌تواند به‌وسیلهٔ تلقین، تغییرات مثبتی را در کردار و روحیات خود پدید آورد. البته خود هیپنوتیزم دارای خطراتی هم هست؛ به این صورت که اگر بدون آگاهی و اطلاعات کافی و با روش‌های نادرست انجام پذیرد، می‌تواند اثرات بسیار مخربی بر روی روان انسان به دنبال داشته باشد.

سه فاکتور مهم در هیپنوتیزم عبارتند از تمرکز فوق العاده فکر، انفکاک و تجزیه (جدا شدن ذهنی از محیط پیرامون)، تلقین (چرا که اساس هیپنوتیزم تلقین به نفس است).
می‌توان گفت هیپنوتیزم = تمرکز + اعتقاد + انتظار + تصور + ارتباط

برای انجام موفقیت آمیز دیگر هیپنوتیزم باید هفت گام زیر به صورت متوالی و دقیق اجرا گردد: ۱- مناظره اولیه، بهتر آماده کردن ذهن بیمار
یا pretalk ۲- انجام آزمونهای هیپنوتیزم از تکنیکهای عمیقسازی
مثل آزمون چشم اشپیگل ۳- کانونی کردن توجه (تمرکز ذهن)
۴- القای خواب هیپنوتیزم
۵- استفاده از تکنیکهای عمیق سازی
۶- تسهیل پاسخهای ناخودآگاه
۷- تصدیق خلسه، ارائه تلقینهای بعد از هیپنوتیزم و خروج از خلسه.

روش‌های مختلفی برای انجام هیپنوتیزم وجود دارد. اولین کسی که در این زمینه کار کرد مسمر بود و طرف داران او را مسمریسم می‌نامیدند. مسمر با تمرکز و توجه و مهمتر از همه انتظار در بیماران انها را در خلسه قرار می‌داد. بعد از او روانشناسان دیگر به این کار پرداختنند

هنگام استفاده از واژهٔ مناسب خلسه دقت شود مطالب با موهومات اشتباه نشود. هرچند لفظ خلسه از لفظ trance که از بهت و ترس احتمالا می‌آید بهتر باشد. و خلسهٔ عرفانی و احساس خروج روح از بدن احتمالاً از هیپنوز جدا نیست.(فرزان کمالی نیا) المان برای هیپنوز چند مرحله تصور می‌کند - وقتی فقط چشم‌ها را می‌بنیم حالت هیپنوئیدال است بعد وارد فازهای عمیقتر می‌شویم و یکی از فازهای عمیق هیپنوتیزم به نام سمنامبولیسم نام دارد(سمنامبول خدای خواب در یونان است) - از هیپنوز در age regration یعنی بازگشت به سنین عقب تر(پس روی سنی) و حتی چند صد سال قبل و پیشروی سنی استفاده می‌شود البته بازگشت چندصد سال به عقب لزوماً مؤید تناسخ نیست و این مسایل در حد تئوری است و دقیق نیست. استفاده از هیپنوز در اعتراف گرفتن از زندانی‌ها و دروغ سنجی معتبر نیست. هرچند گاهی نتایج مفید علم و گاهی نتایج نادرست می‌دهد. به طور کلی خیلی نمی‌توان به این مطالب اعتبار کرد.

روشهای مختلفی برای القای هیپنوز وجود دارد. روش تثبیت چشم - روش کیاسون- روشpmr یا شل کردن پیشروندهٔ عضلانی(میراث هیپنوز اریکسونی)- و.... از هیپنوز برای کنترل درد و درمان چاقی و... استفاده می‌شود البته هیپنوز مفید است ولی معجره نمی‌کند. کودکان ۸ تا ۱۲ سال بهتر هیپنوز می‌شود و در سنین بالای ۶۵ هپینوتزیم پذیری کم می‌شود. افراد از لحاظ هیپنوتیزم پذیری ۴ گروهند. ۷درصد که نباید هیپنوز شوند یا هیپنوز نمی‌شوند نظیر عقب ماندگان ذهنی- هفت درصد دیونیسین هستند و استعداد بالایی در هیپنوز دارند.۲۰ درصدآپولونین بوده به سختی هیپنوز می‌شوند. و درصد بالایی ادیسین هستند یعنی در اواسط طیف hypnotismability قرار دارند.

هیپنوز دو گونه‌است هیپنوز سمپاتیک که با تحریک است و در رقصهای برخی بومیان افریقا و سرخ‌پوست و مناطق مختلف حتی جنوب ایران در واقه از این روشها استفاده می‌شودو هیپنوز پاراسمپاتیک که تون پاراسمپاتیک و آرامش را بالا می‌برد. در هیپنوز برای هنگ کردن وبای پس نمودن و عبور از کریتیکال فاکولته یا کریتیکال فاکتور یا جاجمنت فاکتور و ضمیز خودآگاه و رسیدن به ضمیر ناخودآگاه از روشهای مختلف از جمله کانفیوژن و... استفاده می‌شود.

 

 

 

خواص حروف و دعاهایشان

 

 

 

 

 

آن كه روايت شده از حضرت رضا (ع)

"اعلم ان الابداع و المشيًّة و الارادة معناها واحد و اسمائها ثلاثة، و كان اول ابداعه و ارادته و مشيته الحروف التي جعلها اصلاً لكل شيء و دليلاً علي كل مدرك و فاصلاً لكل مشكل."

و ايضاً روايت شده كه فرمودند:

"فالخلق الاول: من الله عّزوجلّ الابداع، لا وزن له و لا حركة و لا سمع و لالون و لا حسّ، و الخلق الثاني: الحروف، لا وزن لها و لا لون و هي مسموعة و موصوفة". (غير منظور اليها)

بنابراين اگر تذكر حروف بشود مراد از آن، نفس آن حرف است؛ مثل اَ بَ تا آخر.

و اگر مركب شوند و علامت شوند براي معاني، منظور از آنها توصيف معنا است به خطور در ضمير متكلم.

و از اينجا معلوم مي‌شود كه از لطف‌الله تعالي است احداث حروف به جهت تركيب و موضوعات لغويه، تا بتواند هر كسي به ديگري ما في‌الضمير خود را بفهماند، از امور معاش و معاد، بلكه معرفة‌الله تعالي هم تا تعبير از مطالب آنها به الفاظ مركبه از حروف نشود و حالي به يكديگر نشود، كسي بدون تلفظ نمي‌تواند آن فيض را دريابد.

پس مناسب اين است كه بيان حروف را هر يك آنچه متعلق به او است مذكور نماييم، در ضمن چندین مقصد:

 

اول: در بيان الف است

رُوِيَ عن الرضا (ع): " الألف آلاء الله".

و عن الصادق (ع): "الالف آلاء الله علي خلقهن النعيم بولايتنا"

و عن امير المؤمنين (ع):

"الالف اسم الله الذي لا اله الا هو (*13) الحّي القيوم".

و بعضي از اهل معرفت فرموده اند: "اگر كسي تكلم نماید به الف در وقت صبح، پيش از آن كه تكلم نمايد به هزار دفعه، نعمت‌ها لا يحصي جمع مي‌شود براي او از جانب خدا."

عزيمت الف اين است:

" عزّمت عليكم و اقسمت عليكم ايّتها الارواح الموكلّون بالالف المكتوبة في اللوح المحفوظ و أنتم مطلعون بسّر‌ها المودّع فيها، اسمعوا قولي و اجيبوا دعوتي و اطيعوا امري بحق جميع الالف المسطور في التورية و الانجيل و الزّبور و الفرقان و جميع الكتب و الاسفار المنزلة علي جميع انبياء الله صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين".

و از امير المؤمنين (ع) مرويست كه :"اگر كسي بنويسد ا ا تا صد و يازده الف شود شب جمعه و با خود نگاه دارد و در حين نوشتن بگويد: "يا سبحان و يا اله" فقر او زايل مي‌شود و عزيز مي‌شود در نزد خلق و پادشاه، و قضا مي‌شود حاجات او، و صفا به هم مي‌رسد در قلب او، و بيرون مي‌رود شرك از دل او."

و بعضي از اهل معرفت چنين يافته‌اند كه به سبب شرافت ذاتيه الف واقع شده است در اول اسم ذات اقدس كه مقدم است بر ساير اسماء حسني، و الف را خداوند عالم در كتاب عزيز خود بيشتر از ساير حروف گنجانيده، حتّي آن كه بعضي نوشته‌اند كه عدد الف (*14) در كلام عزيز هشتصد و چهل هزار و هشصد و هفتاد و دو است، و ساير حروف تهجي بسيار كمتر است از اين عدد. و گفته‌اند كه هر اسمي از اسماء‌الله که در آن الف باشد مثل "الله و الواسع" و صد و يازده دفعه ذكر آن را نمايد حشمت و هيبت او زياد مي‌شود در نزد خلق.

 

دويم: باء است

 

" عزّمت عليكم و اقسمت عليكم ايّتها الارواح الموكلّون بالالف المكتوبة في اللوح المحفوظ و أنتم مطلعون بسّر‌ها المودّع فيها، اسمعوا قولي و اجيبوا دعوتي و اطيعوا امري بحق جميع الالف المسطور في التورية و الانجيل و الزّبور و الفرقان و جميع الكتب و الاسفار المنزلة علي جميع انبياء الله صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين".

و از امير المؤمنين (ع) مرويست كه :"اگر كسي بنويسد ا ا تا صد و يازده الف شود شب جمعه و با خود نگاه دارد و در حين نوشتن بگويد: "يا سبحان و يا اله" فقر او زايل مي‌شود و عزيز مي‌شود در نزد خلق و پادشاه، و قضا مي‌شود حاجات او، و صفا به هم مي‌رسد در قلب او، و بيرون مي‌رود شرك از دل او."

و بعضي از اهل معرفت چنين يافته‌اند كه به سبب شرافت ذاتيه الف واقع شده است در اول اسم ذات اقدس كه مقدم است بر ساير اسماء حسني، و الف را خداوند عالم در كتاب عزيز خود بيشتر از ساير حروف گنجانيده، حتّي آن كه بعضي نوشته‌اند كه عدد الف (*14) در كلام عزيز هشتصد و چهل هزار و هشصد و هفتاد و دو است، و ساير حروف تهجي بسيار كمتر است از اين عدد. و گفته‌اند كه هر اسمي از اسماء‌الله که در آن الف باشد مثل "الله و الواسع" و صد و يازده دفعه ذكر آن را نمايد حشمت و هيبت او زياد مي‌شود در نزد خلق.

 

دويم: باء است

و مروي از امير المؤمنين (ع) است كه: "بهجة‌الله" است.

و مروي است از صادق (ع): "بهاءالله" است.

و عن اميرالمؤمنين (ع): "ما من حرف الّا و هو اسم من اسماء الله عزّوجلّ، اما الالف فالله الذي لا اله الا هو الحيّ القيّوم، و اما الباء فباق بعد فناء خلقه".

و وارد شده است از آن جناب كه كسي كه بنويسد دوازده دفعه در روز يكشنبه در حالتي كه قمر زائد النور باشد، و دفن شود (نمايد) در بلد ظالم قاهر، ظفر در ظلم خود نخواهد يافت. و كسي كه دوست دارد، احدي را و بخواهد كه آن هم محب اين باشد، بنويسد و بفرستد نزد او، حادث خواهد شد در قلب آن محبّت شديده، و اگر در ظرف چيني بنويسد و به آب حل نمايد و مريض آن آب را بخورد صحت مي‌يابد، و بايد ذكر نمايد در حين كتابت: "يا الله يا رحمن يا رحيم".

و ازبعضي از اهل تجربه محكي است كه هر اسمي در آن با بوده باشد مثل: "بارّ و باقي" هر‌گاه نوشته شود و مريض آب آن را بخورد اگر مرض او از خشكي بوده باشد صحيح خواهد شد.

و از براي این حرف دعوتي است كه مستجاب مي شود، و آن اين است:

"بسم الله الرحمن الرحيم اللّهم اني اسئلك بحق الباء عليك يا بديع السموات و الارض و لا منتهي لنوره يا بديع".(*15)

و كسي كه متحيّر باشد در امري و نداند كه چه كند در خلاص شدن خود، اين دعا را بيست و پنج دفعه بخواند خلاص خواهد شد. و اگر مرض كسي طول بكشد، پنجاه و هفت دفعه بنويسد «باء» را بر سنگريزه سياهي كه از نهر برداشته شده باشد و بگذارند زير سر آن مريض، اگر عمر آن باقي است زود صحت به هم مي‌رساند و الّا زود روح آن بيرون مي‌رود. و اگر كسي خوف دارد از كثرت اعداء و غلبه آنها، بنويسد «باء» را هزار و يك دفعه به اسم دشمن خود بر پوست شغال و باخود نگاه دارد، دشمنان او مقهور خواهند شد، و خود او عزيز و محترم بين الناس خواهد شد.

 

 

سيوم: تاء است

و علامت "توّاب" است و كسی که بنويسد آن را در روز چهارشنبه چهارصد و ده دفعه در وقت غروب و بياشامد، زياد مي‌شود حفظ علوم او، و سريع الفهم مي‌شود، و بسا هست درك مغيبات نمايد، و به حدي برسد كه چيزي از ياد او نرود. و اگر قوُت گم كرده داشته باشد بنويسد به همين نيت و بگذارد در قرآن، مي‌يابد آن چيز را. و كسي كه با خود داشته باشد ايمن شود از شر دشمنان، لكن بايد در وقت نوشتن بگويد:

" يا قيوّم يا واحد".

و از بعض كتب نقل شده است كه اگر كسي چهارصد دفعه اسمي را كه «تا» در آن است بگويد مثل"توّاب (*16) و منتقم" و "ممیت" تب او بيرون مي‌رود.

و اگر نوشته شود وزن مقربة با خود دارد، زود مطلقه مي‌شود.

و همچنين گفته‌اند: كسي كه بخواهد بَدَل نمايد عداوت دشمنان را به محبت، بنويسد بر سنگ قبر دو هزار، «ت». و در هر مرتبه بگويد به اسم فلان و دفن نمايد آن را در قبر مادر او يا پدر او، عدوات آن مبدل می‌شود به محبت.

و اگر كسي محبوس باشد، بنويسد بر مثلث در پوست شير بر هر ضلعي پنجاه و نه «ت» در روز سه شنبه در حالتي كه مريخ در طالع وقت باشد؛ با خود دارد آن را، محبوس به زودي بيرون خواهد آمد.

 

چهارم: ثاء است

كه علامت است براي"ثواب المؤمنين علي اعمالهم الصالحة الجنة"

و به روايت ديگر: "الثابت الكاين".

«يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت في الحياة الدنيا"» (الآية)

و وارد شده است كه اگر بنويسد پنجاه و يك «ث» در روز شنبه در وقت زوال و بياويزد آن را بر ديوار خانه‌ای كه مقابل قبله است در خانه او، متزلزل در امور نخواهد شد و روزي حرام براي او به هم نخواهد رسيد، و معصيت از او سر نخواهد زد. و اگر به موم گرفته شود و انداخته شود در كوزه آب و از آن آب، زن و مرد متباغضين بياشامند، (*17) الفت ميان آنها حاصل خواهد شد، لكن در وقت كتابت بايد بگويد:"يا دائم و يا صمد".

و گفته‌اند هر اسمي كه در آن ثاء بوده باشد اگر پنجاه و يك دفعه بگويد نافع است براي مرض قولنج و مرض معده و براي اين اسم دعايی است:

"اللّهم اني اسئلك بحق الثّاء عليك يا ثابت القوي المنذر فلا يقدر شيءأن يقاومه يا ثابت." بيست و هفت دفعه اين دعا را بخواند و بدمد بر خود، از شرّ اعداء محفوظ ماند.

 

پنجم: جيم است

كه علامت "جنة‌الله جلال‌الله و جمال‌الله" است و به روايت ديگر:

"جلّ ثناؤه و تقدّسّت اسماؤه".

و مروي است كه كسي بنويسد پنجاه و سه جيم روز سه‌شنبه در وقت طلوع آفتاب و با خود نگاه دارد، زبان مردم از آن بسته مي‌شود، و دشمنان او دوست مي‌شوند، و مشاهده ارواح مي‌نمايد، و حوايج او در نزد مردم بر‌آورده مي‌شود، و دراز مي شود عمر او؛ و بايد در وقت كتابت بگويد: "{یا باریء} يا كبير".

و بعضی گفته‌اند هر اسمی که در آن جیم بوده باشد مثل: "جلیل و جمیل و مجید و جامع" اگر پنجاه و سه دفعه بگوید ایمن می‌شود از شرّ جنّ و شیاطین، و اگر کسی بخواند تا بیهوش شود، بهره وافری برای اوست (*18) از علوم دينيه. و اگر بنويسد جيم را در كاغذي پنجاه و سه عدد، و بخواند بر هر يك از آن يك دفعه از اين اسم، بعد از آن با خود نگاه دارد، ميل مي‌نمايند خلايق صحبت او را، و مريد او مي‌شوند. و كسي كه قولنج داشته باشد، بنويسد بر نبات مصري بر اين صورت «جْ » بيست و چهار دفعه و بخورد، او را بریء مي‌شود.

ششم: حاء است

كه علامت "حلم‌الله" است بر گناه کاران.

و به روايت ديگر: "حُطُوطُ الخطايا عن المستغفرين في ليلة القدر و ما نزل به جبرئيل مع ملئکة (الملائكة) الي مطلع الفجر".

و به روايت ديگر: "حيّ حق حليم" و مروي است كه اگر بنويسد صد و هشتاد و يك دفعه حاء را در شب پنج شنبه درحالتي كه قمر زايد النور باشد و با خود نگاه دارد، سِحْر در او تأثير نمي‌نمايد، و از چشم زخم محفوظ مي‌ماند، و از درد و مرض بري مي‌شود، و روزي حلال براي او ميسر مي‌شود و بايد در حالت نوشتن ذكر نمايد: "يا باري يا زاكي".

و ذكر كرده‌اند كه: هر گاه كسي ذكر نمايد هر اسمي كه در آن حاء بوده باشد مثل:

"رحمن و حنان و حميد" هشتاد و يك دفعه، مار آن را نخواهد گزيد.

و همچنين گفته‌اند اگر بخواند اين دعا را:

"اللّهم اني اسئلك بحق الحاء عليك يا حفيظ و الامان من جميع الشّدائد (*19) فی سرادقات حفظه يا حفيظ".

چهل و يك دفعه، و بدمد بر خود، ايمن مي‌شود از خوف سلطان. و كسي كه بخواند تا غالب شود بر او خواب، حفظ مي‌نمايد او را و اولاد او و متاع او را خداوند عالم، و درب حكمت باز مي‌شود در قلب او.

و اگر كسي بنويسد حرف حاء را سيصد و سي دفعه و بخواند بر هر يك، يك دفعه از اين اسم و نگاه دارد آن را با خود، سالم مي‌ماند از جميع آفات، و اگر انداخته شود در آب و بياشامد آن رامريض، بري مي‌شود از مرض.

و بعضي گفته‌اند اگر بخواند حاء را هزار دفعه، مي‌بيند در خواب هر چه را اراده نمايد. و اگر نوشته شود بر قدحي و محو نمايند و بياشامد آن را مريض، بري مي‌شود. و كسي كه اراده داشته باشد (نمايد) هلاك دشمن خود را يا دفع آن (را) باید دويست مرتبه بگويد و بدمد بر كفي از خاك و بپاشد بر روي دشمن خود، آن دشمن دوست خواهد شد. و كسي كه مرضي در عضو آن باشد، بخواند آن را هفتاد دفعه و مسح نمايد دست خود را بر آن موضع.

 

هفتم: خاء است

كه علامت "خمول اهل معاصي" است در نزد خداي عزوجلّ .

و به روايت ديگر "خبير بما يعمل العباد" و مروي است كه اگر بنويسد ششصد و ده خاء را در موضع پاک‌، پي چيز ديگر در روز يكشنبه آخر ماه، و بگذارد آن را در خانه، حوایج او در نزد مردم برآورده می‌شود. و اگر نزد ظالمی درگیر باشد بياويزد (*20) از يك موضع بلندي، دفع آن ظالم خواهد شد، لكن در وقت كتابت بايد بگويد: "يا كافي و يا نقی."

و بعضي گفته‌اند: هر اسمي كه در آن خاء بوده باشد مثل "خبير" هشتصد و دوازده دفعه بخواند بر خاكي و بپاشد بر روي دشمنان، كور خواهند شد .

و هم چنين گفته‌اند: كسي كه بخواند سيصد و بيست دفعه هر روز:

"اللّهم اني اسئلك بحق الخاءعليك يا خبير و من لا يفوت مثقال ذرّة عن علمه يا خبير."

زايل مي‌شود از او فراموشي. و كسي كه بخواند تا حال او منقلب شود، بعد از آن، آن چه جاري مي‌شود بر زبان او، صواب و صدق خواهد بود.

و گفته‌اند: كسي كه اراده نمايد كه مطلع شود بر احوال شخص غايبي، برود بر بام خانه و هفتاد دفعه بخواند و بدمد به سمتي كه در آن غايب بوده است، خبر آن به او مي‌رسد.

 

هشتم: دال است

كه دليل است بر دوام ملك خداي تعالي و به روايت ديگر: "دين الله" آن چناني كه از براي عباد خود قرار داده. و به روايت ديگر: "ديّان يوم الدين".

و مروي است كه اگر بنويسد سي و پنج دال را (*21) در شب چهار شنبه در نصف شب در حالتي كه مردم خوابیده باشند، در موضع پاك و پاكيزه، به مشك و زعفران، و با خود نگاه دارد، سينه او مشروح مي‌شود، و ضيق قلب از او زايل مي‌شود (و در نزد مردم معتمد و مكرّم مي‌شود و قروض او ادا مي‌شود) و بايد در حين كتابت بگويد: "يا حنّان و يا منّان".

و بعضي گفته‌اند: هر اسمي كه در او دال بوده باشد مثل: "دائم و هادي" هرگاه كسي ذكر نمايد آن را و بدمد بر چيز شيريني و تناول نمايد آن را، محبوب آن، مقصود آن حاصل مي‌شود. و گفته‌اند كه اگر كسي بخواند: "اللّهم اني اسئلك بحق الدّال عليك يا دليل المتحيرين في كل حال ارفق بعبادك (یا دلیل) من ضلّ الطّريق." و دو ركعت نماز بگذارد و بعد از نماز سي و شش مرتبه آن اسم را بخواند، هدايت به هم مي‌رساند در راه.

و گفته‌اند: كسي كه بخواهد دشمن خود را از وطن خود بيرون نمايد، برود، بر بام بلندي، و به سبّابه خود اشاره نمايد به خانه او، و هفتاد مرتبه بخواند، هر آينه هنوز ده روز نگذشته باشد كه آن شخص از آن مكان بيرون مي‌رود.

 

نهــم: ذال است

كه علامت "ذي الجلال و الاكرام" است و مروي است كه اگر كسي بنويسد هفتصد و سي و يك ذال در روز شنبه در وقت طلوع آفتاب، (*22)و دفن نمايد در مسجد به قصد حفظ، محفوظ خواهد ماند مال او و اگر چه در میان راه بوده باشد. و بايد در وقت نوشتن بگويد: "يا ديّان و يا خالق" و گفته‌اند: هر اسمي كه در آن ذال بوده باشد مثل: "يا مذّل" اگر هفتصد و سي و يك مرتبه بخواند و بدمد بر آب و بياشامد به كسي، آن كس محبّ او خواهد شد.

و گفته‌اند: اگر كسي بخواند: "اللّهم اني اسئلك بحق الذّال عليك يا ذاری ذو الرحمة الكبيرة فلا يعرف الخلايق قدره يا ذاري." هر روزي يازده مرتبه، بر مي‌گردد به او مالي كه از او برده شده است از روي ظلم.

و گفته‌اند اگر كسي ذال را ورد خود قرار دهد، دولت و اقبال در خانه او و اهل بيت او باقي مي‌ماند. و اگر هفت هزار و هفتصد مرتبه بخواند بر چيز شيريني و بفرستد براي كسي كه محبت او را بخواهد، تا بخورد، آن کس محبّ اين شخص خواهد شد.

دهـــم: راء است

كه علامت"رؤف و رحيم"است ومروي است كه كسي كه بنويسد دويست و يك مرتبه «راء» را شب دوشنبه از ليالي بيض، وقت غروب آفتاب، و بگذارد در پوست بلغاري و نگاه دارد با خود، اگر عشق شرعي با كسي داشته باشد به معشوق خود مي رسد، وحاجات او بر‌آورده مي شود و امور عجيبه مشاهده خواهد نمود و صاحب عزت و وقار مي‌شود (*23) نزد سلاطين، و محفوظ مي‌شود از جميع آفات و بلياّت. و بايد ذكر نمايد در وقت كتابت :"يا رحيم و يا تامّ".

و بعضي گفته‌اند که اگر كسي بخواند:" اللّهم اني اسئلك بحق الرّاء عليك يا رفيع الدّرجات يا ذاالعرش يلقي الروح من امره يا رفيع." هر روزي سي و نه مرتبه، جلالت و هيبت به هم مي‌رساند در نظر خلق، و مداومت آن موجب مشاهده امور عجيبه است، و اگر نوشته شود بر شقيقه بيمار پنج « رْ» در يوم چهار شنبه آخر ماه، بري مي‌شود، و كسي كه درد شكم داشته باشد بنويسد دور ناف خود دويست و بيست «ر» به نيل خام، همان ساعت درد شكم او بيرون مي‌رود.

 

يازدهم: زا است

كه علامت زلازل روز قيامت است ، و به روایت ديگر" زفير جهنم"، و به روايت ديگر "زاويه في النار"، و به روايت ديگر "زين المعبود".

و مروي است كسي كه بنويسد يازده «زْ» شب شنبه وقت غروب آفتاب، و دفن نمايد در مقبره كهنه شده، منكشف مي‌شود بر او علوم، آنچه را که منكشف نمي‌شود بر احدي از خلايق، و مي‌رسد به دولت عظيمه شريفه. و بايد در حين كتابت ذكر نمايد: "يا مبدع يا علّام".

و بعضي گفته‌اند اگر كسي بخواند: "اللْهم اني اسئلك بحق الزاي عليك يا زارع كل شئ و مُنبِتَه يا زارع."

هر روزي دوازده (*24) مرتبه و بدمد بر زرع خود به جهت سلامتي، سالم خواهد ماند از آفاتي كه براي زُروع به هم مي‌رسد.

و گفته‌اند: اگر بنويسد حرف زاي را كسي كه اذيت جن به او مي‌رسد هفتاد و پنج دفعه بر پوست آهو، در حالتي كه قمر در جُدَي باشد و مريخ تحت الارض باشد، و با خود نگاه دارد، سالم مي‌ماند از اذيت آنها.

دوازدهم: سين است

كه علامت "سناء الله" است و به روايت ديگر "سميع و بصير" و مروي است كه اگر بنويسد صد و بيست سين در روز جمعه و نگاه دارد با خود، احدي را قدرت نيست بر مقاومت او، و همه افعال او نيكو مي‌شود نزد خلايق، و اگر دور از وطن باشد سالم بر مي‌گردد، و هيبت در نزد مردم به هم مي‌رساند، و زبان خلق درباره او بسته مي‌شود، لكن بايد در حين كتابت ذكر نمايد: "يا عليم و يا معيد" را.

و در بعض كتب ذكر شده است از مشايخ كه هر اسمي كه در آن سين باشد مثل:

"يا سلام يا حسيب" بنويسد و بگذارد در زير بالش خود، خواهد ديد، آنچه اراده دارد.

 

سيزدهم: شين است

كه علامت "شاء‌الله ما شاء، و أراد ما أراد، و ما يشاؤون الا أن يشاء‌الله" است."(*25)

و به روايت ديگر "الشاكر لعبادة المؤمنين" و مروي است كه بنويسد سيصد و نود شين روز چهار شنبه و محو نمايد به آب، و بريزد آن را بر سر خود در حمام، و در حالت كتابت بگويد: "يا حميد و يا عزيز".

و از بعض كتب نقل شده است كه هر اسمي كه در آن شين باشد مثل "يا شهيد" سيصد و شصت مرتبه خوانده شود به جهت رد ضالّه و يا حتي (فتن) گم شده.

و همچنين گفته‌اند اگر بخواند:

"اللْهم اني اسئلك بحق الشين عليك يا شكور، أنت الذي أنعمت علي العباد نعمة ظاهرة و باطنة" هر روزي چهل و شش مرتبه بر آب و بشويد به آن روي خود را به جهت وسعت روزي، خلاص مي‌شود از تنگی معيشت، و اگر در تنگي و شدّت، باشد و اين دعا را ورد خود قرار دهد، زايل مي‌شود از آن ضيق و شدّت و كسي كه بخواند آن را تا غلبه نمايد بر آن خواب، پس بخوابد، مي‌رسد به رتبه اوليا.

چهاردهم: صاد است

كه علامت صادق بودن خداي عزّوجلّ است در قول و كلام و به روايت ديگر "صاع به صاع" كه آنچه مي‌كند به او مي‌دهند"كما تدين تدان" و مروي است كه هر كه بنويسد نود و پنج صاد، در كاسه چيني در شب جمعه به (*26) مشك و زعفران، و بياشامد آن را معقود (بر نساء) و بريزد آن را بر سر خود در حمام، زايل مي‌شود عقد آن، و هرگاه بيرون رود به سوي دو لشكر متخاصمين، صلح خواهند نمود، و اگر براي او دشمني باشد بنويسد به قصد آن و بگذارد در قرآن، آن دشمن هلاك خواهد شد و بايد درحين كتابت ذكر نمايد: "يا قاهرو يا غريب".

و از بعضي ارباب معرفت ذكر شده كه هر اسمي كه در آن صاد باشد مثل "صبور و صمد" نود و پنج دفعه بخواند، براي خلاصي از بليّات و جوع و عطش. و اگر بخواند هر صباح بعد از نماز:

"اللّهم اني اسئلك بحق الصّاد عليك يا صانع العجائب من لم يبلغ اوهام العارفين بحكمة يا صانع" چهل و دو دفعه، آسان مي‌شود بر او هر دشواري، و هرگاه بخواند تا بيهوش شود در شب جمعه هفت شب، منكشف مي‌شود بر او علوم حكميه وليميا و سيميا.

و اگر بنويسد به عدد حروف آن و بخواند به عدد هر صاد يك مرتبه، بسته مي‌شود بر آن لسان خلق، و اگر بخواند نود دفعه و بدمد بر مجنون، افاقه خواهد شد و اگر براي آن ضعف قلبي باشد بنويسد بر مأكولي و بخورد، بري خواهد شد.

 

پانزدهم: ضـــاد است

براي "ضَّلَ مَنْ خالَفَ محمداً و آل محمد" و به روايتی "الضارّ النّافع" و مروي است كه (*27) اگر بنويسد هشتصد و پنج ضاد را در شب شنبه و ببندد به چوب انار مستقيم بر زمين در ديوار قبله، داده مي‌شود به او آنچه براي اوست در نزد مردم، و اگر بگذارد آن را در كتاب عزيز مجيد، محترم مي‌شود در نزد مردم. و در حين كتابت ذکر نماید: "يا مذلّ يا نور".

و از بعض مشايخ مروي است كه هر اسمي در آن ضاد بوده باشد مثل "يا خافض" بخواند به عدد هشتصد و پنج، بر آب و آشاميده شود به جهت صداع و درد پشت و شكم. و گفته‌اند: بخواند در سه صباح، هر صبحي سي و دو مرتبه: "اللّهم اني اسئلك بحق الضّاد عليك يا كاشف ظلمة الحجاب بنورقد سه."

و دميده شود بر رمد چشم، بري مي‌شود البته.

شانزدهم: طاء است

كه علامت "طوبي للمؤمنين و حسن مآب" است، و به روايت ديگر "الطاهر المطّهر".

و مروي است كه اگر بنويسد نوزده طاء را در شب جمعه به مشك و زعفران و بگذارد در زير بالش خود، خواهد ديد پيغمبر را در خواب، و اگر بياشامد، قلب آن نوراني مي‌شود، و اگر معقود باشد بر نساء منحل مي‌شود، و اگر نقش نمايد بر شمشير، دم آن بر نمي‌گردد و قاطع مي‌شود، و اگر دشمني داشته باشد (*28) بگذارد آن را در قرآن، هلاك خواهد شد، و اگر با خود نگاه دارد عزيز مي‌شود در نزد سلاطين و خلايق، و بسيار مي‌شود مال او، و براي هر حاجتي بنويسد به جا آورده خواهد شد. و بايد در وقت كتابت ذكر نمايد: "يا عليّ يا قدوس".

و ذكر كرده‌اند: هر اسمي كه در آن طاء بوده باشد مثل: "لطيف و طاهر" مداومت نمودن بر آن ثابت مي‌دارد قلب را بر طاعت، و رزق آن وسيع مي‌شود. و گفته‌اند: اگر بخواند دويست مرتبه، اطاعت مي‌نمايد او را هر كه او را ببيند. و اگر هر روزي بخواند بيست و نه دفعه:

"اللّهم اني اسئلك بحق الطّاء عليك يا طاهر المتفّرد من كل شئ بكمال كبرياء عظمته يا طاهر."

خلاص مي‌شود از دست دشمن به هلاك شدن او، ورفع مي‌شود از او تكاسل در نماز. و كسي كه صد مرتبه بگويد، اطاعت مي‌نمايد او را هر كس ببيند آن را.

هفــدهم: ظــاء است

كه علامت است براي "ظنّ المؤمنون بالله خيراً و ظنّ الكافرون به شرّاً".

و به روايت ديگر: "الظاهر المظهر لآياته".

و مروي است كه هر كه بنويسد نهصد و ده ظاء را در شب پنج شنبه، و محو نمايد آن را، و بياشامد آن را مريض، صحت به هم مي‌رساند و حمل آن باعث عدم عجز در امور است و بايد در وقت كتابت ذكر نمايد: "يا مبدیء يا جليل" و بعضي فرموده‌اند: هر اسمي كه در آن ظا بوده باشد مثل: "ظاهر" بنويسد (*29) نهصد و ده ظاء و بگذارد در قرآن، به جهت ردّ آن مال مسروق و يافتن ضالّه.

و گفته‌اند اگر كسي بخواند: "اللّهم اني اسئلك بحق الظاء عليك يا ظاهر المعروف الد يوانف الذي لا ينقطع ابداً و لا يحصيه غيره يا ظاهر".

در وقت طلوع آفتاب، مشهور بين الناس مي‌شود، و محمود در زبان‌ها و محتاجٌ اليه خواهند شد، و اگر بخواهد بفهمد حقيقت احوال كسي را، بخواند بعد از نماز عشاء تا غالب شود بر آن خواب، مي‌بيند در خواب آنچه اراده داشت از احوال آن كس، و اگر بنويسد به عدد حروف اسم و بخواند بر هر يك، يك دفعه و با خود نگاه دارد منكشف مي‌شود بر او مخفيات و محبوب الخلايق مي‌شود، و كسي كه خوف از دشمني داشته باشد، بگويد هر صبح و ظُهري، هزار مرتبه به اين قصد، ايمن خواهد شد.

هجدهم: عين است

كه علامت "عالم" است يا "عالم بعباده" و مروي است كه اگر كسي بنويسد صد و سي عين روز دوشنبه و با خود نگاه دارد، مي‌گردد مشهور نزد خلق مثل آفتاب، و كامل مي‌شود ايمان او، و ساكن مي شود غضب او، و قادر نمي‌شود احدي بر قهر او، و بايد در حال كتابت ذكر نمايد: "يا محمود و يا كريم".

و بعضي فرموده‌اند: هر کس بخواند: "اللّهم اني اسئلك بحق العين عليك يا عليم القادر علي ما كان موقوفاً في مشيته و ما يعطي الريبة يا عليم."

تا بيهوش شود ظاهر مي‌شود براي او از عالم غيب اثر قوي، و آنچه مي‌گويد (*30) حق و راست است .

و هم چنین فرموده‌اند: هر اسمی که در آن عین باشد مثل: "یا علییا عظیم یا متعالي یا سمیع" کسی بخواند سیزده مرتبه در حین شداید، فرج حاصل شود.

نوزدهم: غین است

که علامت است برای "الغنیّ الّذی لایجوز علیه الحاجة علی الإطلاق".

و به روایت دیگر: "غیاث المستغیثین من جمیع خلقه".

و مروی است که کسی بنویسد هزار و شصت عین در روز جمعه و با خود نگاه دارد، هرگز محتاج نمی‌شود، و حاصل مي‌شود مرادهاي او، و بسته می‌شود لسان خلق و لسان اعادی بر آن، و مشاهده امور عجیبه خواهد نمود. و باید در حال کتابت ذکر نماید: "یا عظیم یا عجیب".

و بعضی فرموده‌اند: هر اسمی که در آن غین بوده باشد مثل: "غفور و غنی و غافر" کسی که مداومت نماید بر آنها، روزی او وسیع می‌شود، و اگر با خود نگاه دارد در سفرها، ربح بسیاری در تجارت برای او به هم می‌رسد و غنی می‌گردد.

و گفته‌اند: کسی (که) بخواند: "اللهم انيّ اسئلک بحق الغین علیک یا غنی الکریم الوهّاب ذاالطّول فلاینقص شیء من خزائنه یا غنّی."

تا خواب رود، می‌آمرزد خداوند گناهان او را، اگرچه مثل کوه‌ها باشد، و اطاعت می‌نمایند او را مردم در اقوال او، و تاثیر نمی‌کند در بدن او سلاح، و انداخته می‌شود در قلب دشمن او رعب.

بیستم: فاء است

که علامت است برای "فوج من افواج النّار" و مروی است که کسی {که} بنویسد نود فاء را روز چهارشنبه و با خود نگاه دارد، حاجات او برآورده می‌شود، چه دنیویه و چه دینیه. و باید در وقت کتابت ذکر نماید: "يا غياثي". (*31)

و ذکر كرده‌اند که هر اسمی که در آن فاء بوده باشد مثل: "یا فتّاح یا حفیظ" نهصد و نود و هشت دفعه بخواند و بنویسد برای امن از بلیات. و اگر بخواند هر روزی بیست و هشت دفعه:

"اللهم انی اسئلک بحق الفاء علیک یا فتاح کل مقالید الامور بیده".

قلب و لسان او قم می‌شود، و اگر بخواند تا خواب برود گشوده می‌شود به دست خود چیز بسته شده. (+ اگر كسي در روز چهار شنبه نود «ف» بنويسد و در هنگام نوشتن مكرر بگويد «يا غياث يا مغيث» و با خود دارد هر حاجت كه بخواهد روا شود.)

 

بیست و یکم: قاف است

که علامت است برای قرآن "من الله و جمعه و قرآئته"، و به روایت دیگر "قادر علی جمیع خلقه".

و مروی است که کسی بنویسد صد و هشتاد و یک قاف را در روز یکشنبه و با خود نگاه دارد، خلاص می‌شود از قید و زندان، و فراخ می‌شود روزی او، و باید در حین کتابت بگوید: "یا ملک یا مهیمن".

و ذکر کرده‌اند که هر اسمی در آن قاف بوده باشد مثل: "یا قیّوم یا قادر یا مقتدر" بخواند در وقت غروب آفتاب صد و هشتاد و یک دفعه، به جهت حصول عزّت و اقبال و جاه و دولت.

و گفته‌اند: کسی که بخواند هر روزی سی و شش مرتبه:

"اللهم انی اسئلک بحق القاف علیک یا قدیم الاحسان فلا یحیط احد یعدّ نعمائه یا قدیم".

مکرّم می‌شود در نزد مردم، و اگر بنویسد به عدد اسم و بخواند به عدد (*32) (هر) یک، یک دفعه و نگاه دارد با خود، عزّت به هم می‌رساند در نزد ملوک، و مقهور می‌شود دشمن او، و اگر ببندد بر تبدار، تب او زایل می‌شود .

 

بیست و دویم: کاف است

که علامت "کافی" است و به روایت دیگر: "کلام الله لا تبدیل لکلمات الله و لن تجد من دونه ملتحدا" و به روایت دیگر: "اماالکاف الذی لم یکن له کفوا احد و لم یلد و لم یولد".

و مروی است که کسی، بنویسد هزار و یک دفعه کاف را و با خود نگاه دارد، ایمن می‌شود از جمیع امراض و اسقام، و گشوده می‌شود بر او دولت و یاری، و به هر مطلوب که دارد می‌رسد. و جایز است نوشتن این حروف در هر وقتی، و باید ذکر نماید در حال کتابت: "یا کلیم یا کریم".

و گفته‌اند بعض معتبرین که هر اسمی {که} در آن کاف بوده باشد مثل: "یا کافییا کبیر یا کریم" هزار و پانصد مرتبه، اگر بخواند کشف ارواح برای او می‌شود. و گفته‌اند: اگر کسی بخواند هر روزی سی و سه دفعه؛

"اللهم انی اسئلک بحق الکاف علیک یا کفیل الکافی الوکیل بکل حین من فضله و کرمه یا کفیل".

نخواهد مخاصمه نمود با او احدی مگر آن که شرّ او به خود او رجوع می‌نماید. و اگر بنویسد به عدد اسم و بخواند بر هر یک، یکدفعه و بگذارد در خانه دشمن، از مکان خود بیرون خواهد رفت و شاید هلاک شود.

 

 

 

بیست و سیوم: لام است

که علامت است (*33) برای "لغو الکافرین فی افترائهم علی الله الکذب".

و به روایت دیگر "إ لمام اهل الجنة بینهم فی الزیادة و التحّیة و السّلام و تلادم اهل النار فیما بینهم" ، به روایت دیگر "و اما اللّام لطیف بعباده".

و مروی است که هر که بنویسد هفتاد و یک لام را در شب چهارشنبه در نصف شب، و نگاه دارد با خود، ایمن می‌شود از مکر مردم و خدعه‌های (خدع‌های) آنها، و هیچ کس ذکر او را به بدی یاد نخواهد نمود. و باید در حین کتابت ذکر نماید: "یا شکور".

و از بعضی مشایخ ذکر شده که هر اسمی {که} در آن لام باشد مثل: "والی" بنویسد هفتاد و یک دفعه و بیاویزد بر دیوار خانه، در جایی که محاذی قبله باشد، برای امن بودن خانه از آفات و بلیات، و برآورده می‌شود حاجات او.

و گفته‌اند: اگر کسی بخواند هر روزی چهل و یک دفعه:

"اللهم انی اسئلک بحق اللام علیک یا لطیف المحیط بکل شیء و لایدرک الابصارکمالة یا لطیف" می‌رسد به هر چیز، و اگر بخواند تا غلبه نماید بر آن خواب، می‌بیند اشیا را کما هی.

و اگر به این عدد بنویسد و در انبار غله گذارد، سالم می‌ماند از آفات، و (اگر) کسی که در تنگی و حیرت بوده باشد، بگیرد از مویز هزار و یک دانه را، و بر هر دانه، یک دفعه بخواند و بدمد، بر آن و در این اثنا با کسی سخن نگوید، بعد از آن بیندازد نزد اطفال تا بخورند، گشاده می‌شود بر آن ابواب سعادت. (*34)

 

بیست و چهارم: میم است

که علامت ملک است: "و انه الملک الحق لم یزل و لایزال و لایزول ملکه".

و به روایت دیگر: "ملک الله یوم الدین یوم لامالک غیره و یقول الله تعالی:

"لمن الملک الیوم" ثم ینطق ارواح انبیائه ورسله وحججه فیقولون":

"لله الواحد القهار"فیقول جل جلاله الله":

"له الیوم تجزی لکل نفس بما کسبت لاظلم الیوم ان الله سریع الحساب".

و به روایت دیگر: "(و اما المیم) مالک الملک".

و به روایت دیگر: "فملک الله الذی لایزول دوامه الذی لایفنی".

و مروی است که، کسی بنویسد نود میم روز جمعه در وقت طلوع آفتاب، و با خود نگه دارد، برآورده می‌شود حاجات او در نزد مردم، و هرگاه آویخته شود بر زرعی یا باغی، محفوظ می‌شود از جمیع آفات، و ظاهر می‌شود برکت، و حامل او ایمن می‌شود از جمیع بلیّات، و معزّز می‌شود در نزد مردم.

و باید ذکر نماید در حال کتابت: "یا خالق یا محیط".

و منقول است از بعض مشایخ که هر اسمی (که) در آن میم باشد مثل: "یا رحمن یا رحیم" کسی بخواند آن را نود دفعه، و به قول دیگر صد و چهل و شش دفعه، زایل می‌شود از او نسیان، و زیاد می‌گردد فهم او و عقل او.

و گفته‌اند: هر که بخواند هر روزی چهل و دو دفعه:

"اللهم انی اسئلک بحق المیم علیک یا مالک الملک الذی لایعتدی علی اهل مملکته یا ملک" می‌گردد رئیس طایفه. و اگر از کسی بترسد، بخواند (*35) آن اسم را در شب شنبه تا گریه او را فرو گیرد، و بعد از آن بطلبد حاجت خود را، زایل می‌شود از او موجب خوف، و اگر بنویسد آن را به همان عدد و با خود نگاه دارد برای هر حاجتی، برآورده می‌شود و در نزد ملوک و اعداء و احبّاء عزیز می‌شود.

 

بیست و پنجم: نون است

که علامت است برای "نورالله للمومنین و نکاله لکافرین".

و به روایت دیگر: "فنور السموات من نور عرشه" .

و به روایت دیگر: "ن والقلم و ما یسطرون"،

فالقلم قلم من نور و کتاب من نور فی لوح محفوظ یشهده المقرّبون و کفی بالله شهیدا".

و مروی است که کسی بنویسد شانزده نون را در شب سه شنبه و با خود نگاه دارد؛ سالم می‌شود از جمیع امراض، و آسان می‌شود بر او تعلّم علوم، و در نزد اکابر، صاحب وقار و هیبت می‌شود، و دست او وسیع می‌شود، و مشروح می‌شود سینه او و گشاده می‌شود نعمت‌ها، و مخفی نمی‌ماند بر او چیزی.

و باید ذکر نماید در حال کتابت: "یا ِاحیا یا اِملا".

و بعضی فرموده‌اند :که اگر کسی هر اسمی که در او نون باشد مثل "یا نور یا نافع" صد و شش دفعه، و به قول دیگر صد و چهل و شش دفعه بخواند، رجوع می‌نماید غایب، به زودی و سلامت، و اگر به عدد اول بنویسد و با خود نگاه دارد، ساکن می‌شود درد او. (*36) و گفته‌اند کسی (كه) بخواند در سر بالین مریض سه روز، هر روزی چهل و چهار دفعه: "اللّهم انّی اسئلک بحق النّون علیک یا نافذ الحکم الشّافی من طاب قلوب المحسنین بذکره یا نافع".

آن مریض صحیح خواهد شد، و اگر طبیب آن را ورد خود قرار دهد، در قدوم او شفا خواهد بود برای مریض. و اگر بنویسد به اسم کسی که دوست دارد او را، در میان آنها حبّ شدید و الفت عظیمه به هم می‌رسد.

 

بیست و ششم: واو است

که علامت است برای "ویلٌ لمن عصی الله من عذاب یوم عظیم".

و به روایت دیگر: اما الواو "واحد احد صمد لم یلد و لم یولد"، و به روایت دیگر:

"ویل لأهل النّار".

و مروی است: هر کس بنویسد بیست « واو» را روز شنبه و بگذارد در قرآن، حاجات او برآورده می‌شود.

و باید در حین نوشتن ذکر نماید: "یا حلیم یا شکور"

و از بعض مشایخ مروی است که هر اسمی که در آن واو بوده باشد مثل "واحد" بنویسد یازده مرتبه و بیاویزد در سمت بلندی از جانب قبله از خانه، پیش از طلوع آفتاب، از میخ آهنی، به جهت حصول حاجات. و هم چنین فرموده‌اند: کسی که بنویسد حرف واو را بر کاغذی به اسم کسی (که) خواسته باشد، به عدد اسم که گذشت + (دراین نسخه اشاره نشده)، و بیاویزد او را در ممّر بادی، حاصل می‌شود میان آنها مودّتی که وصف نمی‌توان (*37) نمود. هیچ یک از آنها طاقت نمی‌آورد بدون حضور دیگری.

و هم چنین گفته‌اند: دعوت مستجابه برای این اسم {چنین است}:

"اللهم انی اسئلک بحق الواو علیک یا ودود انت الذی جعلت المودة بین المرء و زوجه یا ودود."

بیست و هفتم: هاء است

که علامت است برای "هان علی الله من عصاه".

و اما الهاء "فهاد لخلقه" به روایت دیگر: "هول جهنّم".

و مروی است که، کسی بنویسد یازده «هاء» و با خود نگاه دارد، مطّلع می‌شود بر اسرار غیب، و منکشف می‌شود بر او علوم خفیّه، و می‌رسد به هر مطلوبی.

و هم چنین گفته‌اند: آن چه در خواص حروف است از آن چه مذکور شد، در این(حرف) به تنهایی است.

و باید ذکر نماید در حین کتابت: "یا دیّان یا علّام".

و حکایت کرده‌اند از بعض عارفین که هر اسمی {که} در آن (اسم)‌هاء بوده باشد مثل: "یا وهّاب یا من هو" بخواند به جهت حصول مقاصد دینیه و دنیویه و (و الاشعار و الاعمال) امراض، پنج هزار مرتبه، بعد از آن بنویسد یازده دفعه و بیندازد در آب جاری به سوی قبله، بعد از آن دو رکعت نماز بگذارد، حاصل می‌شود مراد او. و گفته‌اند اگر بخواند: "اللهم انی اسئلک بحق الهاء علیک یا هادی کل شیء و الیه مرجعه یا هادی" تا بیهوش شود به قصد (*38) صلح، حاصل خواهد شد، و اگر بنویسد و بگذارد در متاع خود در سفر، محفوظ می‌شود از سارق.

 

بیست و هشتم: لام الف است

که علامت است برای "(لام الف) لا اله الا الله."

و به روایت دیگر به اضافه: "وحده لاشریک له".

و گفته‌اند دعوت مستجابه این دعا {چنین است}: "اللهم انی اسئلک بحق اللّام الف علیک یا لا اله الا انت سبحانک ما اعظم شأنه هذا اسم اعظم الاسماء لایقدر کل احد علی دعوته".

 

بیست و نهم: یا است

که علامت است برای "ید الله فوق خلقه باسطه بالرّزق سبحانه و تعالی عما یشرکون".

( و اما الیاء فید الله باسطه علی خلقه) و ذکر کرده اند: که هر اسمی{که} در آن "یا" بوده باشد مثل "یا حکیم یا علیم یا کبیر" بنویسد بیست دفعه، و بشوید به آب، و افطار به او نماید منکشف می‌شود به او اسرار غریبه، و مشاهده می‌نماید عجایب بسیار.

و از بعضی مروی است که دعوت مستجابه دارد، اين است:

"اللهم انی اسئلک بحق الیاء علیک یا یقظان الحیّ الکائن لم یزل و لایزال کینونة یا یقظان. اللهم یا میّسر كل عسير، یسّر لی اموری کلها فی الدنیا (و الآخرة) و سخّر لی روحانیات الحروف برحمتک یا ارحم الراحمین".

و منقول است از بعض حکماء که (*39) اگر نوشته شود بر پوست مار، هفده "یاء"، به این صورت «ی» به خون کبوتر سفید و بسوزاند، آن پوست را در زمانی که قمر در سرطان باشد و میان او و مشتری تسدیس باشد، هر کس از آن سرمه کشد به چشم خود، سفیدی از آن چشم بیرون می‌رود.

منبع این نوشتار

بخش اول مطلب ششم از این فهرست را ما در این جا برای شما نقل کردیم و بخش های بسیار زیبای دیگر مانند خواص اسماء و ... در مقالات بعدی خواهیم آورد تا طولانی شدن موجب ملال نشود.

فصل دوم

رساله خواص الاسماء الحسنی

فهرست

این رساله شامل چهار بخش می‌باشد:

بخش اول؛ مقدمه که شامل شش مطلب می‌باشد

بخش دوم؛ در بیان خواص الحروف

بخش سوم؛ در بیان خواص الاسماء الحسنی

بخش چهارم؛ در بیان توضیحات کلامی راجع به اسم قاهر و قهّار و...

بخش اول

مقدمه (مترجم خود این مقدمه را نوشته‌اند)

بخش اول* بیان حکیم آباده‌ای در بیان رساله خواص الاسماءالحسنی‌؛که بخش اول، مقدمه و دارای 6 مطلب می‌باشد:

مطلب اول/ در بیان اسماء‌الحسنی است

مطلب دوم/ در بیان لفظ است

مطلب سیوم/ در بیان اسم و مسمی و تسمیه

مطلب چهارم/ آن که اسماء تعالی اختصاص ندارد به همین اسماء که گذشت

مطلب پنجم/ آن که موجود کامل، منحصر است در فرد

مطلب ششم/ آن که خواص الحروف روایت شده از حضرت رضا (ع) و در بیان خواص الحروف از«الف» تا «یا»

بخش دوم* مطلب ششم خواص الحروف

بخش سوم* در مقصد اول؛ در بحث خواص اسماء الحسنی(به توضیح ده اسم درده باب پرداخته‌اند)

"الله، الاله، الواحد، الاحد، الصمد، الاول، الآخر، السّميع، البصير، القدير، القاهر،

بخش چهارم* و در مقصد دوم؛ فصل اول: در فرق میان قاهر و قهار است

فصل دوم/ در میان فاعل مضطر و فاعل مختار است

فصل سوم/ در این که خداوند عالم، خلقت عالم را به اختیار فرموده است نه به اضطرار

اما ادله فلاسفه که ادعای اضطرارواجب تعالی را نموده‌اند این است

فصل چهارم/ در آن که چنان چه قدرت واجب تعالی ثابت شد

فصل پنجم/ در این که مراد از قادریت بر هر چیزی آن است که هر چه مهیّت امکانیه است یا شيئيت تصوریه است متعلق قدرت می‌تواند شد.

فصل ششم/ در این که منافات ندارد قادریت واجب تعالی بر هر چیز با آن قول متعارف. بین المتالهین

الواحد من جمیع الجهات لایصدر عنه الا الواحد

فصل هفتم/ در این که چون معظم دلیل بر مختار بودن واجب تعالی در افعال خود حدوث عالم است

فصل هشتم/ در بیان بعض ادله دیگر است بر حدوث عالم

ایقاظ

تنبیه

*حاشیه در آخر نسخه کاتب

 

اما بیان مصّنف در بیان رساله خواص الاسماءالحسنی؛

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد حمد واجب الوجود، علي آلائه (آله) و الصّلاة علي اشرف انبيائه و أفضل لاوصيائه (اوصیائه) و اكرم احبّائۀ.

عرض مي‌نمايد، شرمنده درخدمات آثار أئمه اطهار عليهم صلوات الله الملك خصوصاً در مرويات متعلقه به اسماءالله (تعالي)، محمد جعفر بن محمد صفي الفارسي كه؛ اين چندكلمه‌اي است در بيان اسماءالله تعالي‌، به رسم اختصار‌، به جهت تثبيت برقول ثابت در وقت احتضار.

و آن مشتمل است بر مقدمه و نود و نه باب و يك خاتمه.

+ (که البته فقط به ده باب از آن، در نسخه موجود اشاره شده است.)

 

 

انفاق به فامیل چگونه است؟

 

 


انفاق به فامیل در اکثر موارد جزو انفاق پنهان می باشد. خالق ما در قرآن در مورد انفاق به صورت سِرّ یا راز یا مخفی، اشاره داشته است. اگر یکی از فامیل دچار بیماری بلند مدت و یا ازکارافتادگی شد، فرصت مهیاست که انفاق کنیم و این در حقیقت کمک به خودمان می باشد. هنگام عیادت حتما با دست پر چند عدد رانی پرتقال و اناناس، نکتار میوه، کمپوت های اناناس و گیلاس اینها بهترین هستند. مثلا سه کیلو موز و سه کیلو پرتقال میوه می خریم و یک جبعه شکلات تزئینی هم زیباست. یک پاکت نامه یا پول که کمک نقدی تان را داخل آن قرار می دهید. در روزگار ما با وجود تلفن، حتما برای عیادت با هماهنگی قبلی بروید و ذکر کنید که ما چند دقیقه بیشتر مزاحم تان نمی شویم.


در میزنید و چهره ها یکی یکی با لبخند به استقبالت می آیند سلام های گرم و احوالپرسی و اینکه چرا زحمت کشیدید این چیزها را آوردید بعد شما میگید قابل شما را ندارد تا اینکه به بستر بیمار می رسید.. اگر خوابیده که هیچی دیگه بیدارش نمی کنیم ان شاالله فرصت دیگر... و یواش حرف زدن و مرخص شدن...

اما اگر بیدار بود آرام به صدای ملایم با او سلام می کنیم به میزان صمیمیتی که با او داریم اگر بیماری قابل انتقال نیست به او نزدیک می شویم آرام در آغوش می گیریم. این لحظات بسیار شریفی در کائنات است که شما آن را با نیکوکاری خلق می کنید.عبد صالح یعنی کسی که نیکوکار است و امور را به صلح می انجامد. کجا تشریف داشتید حالا! نه ممنون باید یک کار دیگر هم هست که باید انجام بدهم.

گاهی وقتی یک بیمار هق هق گریه سر می دهد می خواهد به شما بگوید وضع بدی داشتم دردمندم و امیدی به دنیا ندارم...

در حالتی که کسی نفهمد آرام زیر بالش او پاکت پول را بگذارید و آرام درگوشی به او بگویید یک مبلغ کمی است گذاشتم زیر بالش، نیازی نیست کسی بداند. این جمله مهم است زیرا کسی که پول را میگیرد نگران می شود که در میان فامیل مطرح شود که فلانی به فلانی کمک مالی کرده و خب این چیزی است که ما نباید بگذاریم اتفاق بیفتد و اصلا برای همین این انفاق مخفی است. در حقیقت ما به او اطمینان میدهیم که کسی از این کمک مالی خبردار نخواهد شد. این انفاق در خفا می باشد و بسیار محبوب آفریدگارمان است و حضرت حق راضی می گردد هم خودمان حالمان خوب می شود و هم دیگری.

نگذارید زمان زیادی سپری شود یک نگاه محبت آمیز به بیمار کرده با لبخند برای او دعا کنید دعاهایی با جلات امید بخش و طلب شفا و خیر برای او کنید. از او هم تقاضا کنید برای شما دعا کند زیرا او رنج بیماری کشیده و از امتیاز آمرزیدن گناهان بهره مند است و بسیار دعایش قرین به اجابت است. از او رخصت خواسته و:رخب خدا ان شاالله سلامتی بدهد و من با اجازه می روم خداحافظ.

نکته : هنگامی که به فامیل پول می دهیم به هیچ وجه به دست او ندهیم زیرا هنگام گرفتن پول از شما خیلی احساس کوچکی به او دست می دهد. و اگر غرورش جریحه دار شود پاکت را دیگر از شما نخواهد گرفت. پس حتما آن را جائی پنهانی نزدیک بستر و در دسترسش قرار بدهید.

خب خوش به حال شما، چقدر کار زیبائی کردید آری میروید و قدم می زنید اما نه بر پاهای خود. سبکبالانه می روید...روز خوش ..

 

 نویسنده مقاله: حسین ربیعی انتشار با ذکر نام یا بی ذکر نام آزاد است.

 

 

 

به هر کس کمک خواست انفاق کنیم  قسمت دوم

 

 

 

و أما السائل فلا تنهر

و اما سوال کننده را مران

 

(منظور ما در این مقاله؛ گدائی حرفه ای نیست.)

از ابتدا به ما می گفتند اگر کسی از تو کمک خواست بگو خدا بده!

این راهی است که ما در پیش بگیریم؟ و برای نسل بعد ترسیم کنیم؟

هنوز که هنوز است بسیاری از ما بر این دودلی و تردید هستیم که آیا ما باید به گدا، معتاد، کارتن خواب و تقاضا کنندگان، پول بدهیم یا نه؟ هنوز که هنوز است احساسی برخورد می کنیم یک بار چیزی نمی دهیم و دل دخترک جوراب فروش را میشکنیم، با سخنی دل معتاد بیماری را رنجور میکنیم و یک بار پشیمان می شویم و دل مان می سوزد و می خواهیم جبران کنیم و بار بعد انفاق می کنیم، گوئی معیار عقلی گم می شود که بر اساس آن بدانیم که داریم درست عمل می کنیم یا نه؟ برخی هم که از همان روز اولِ دنیا، به همه گفتند نه نه.. که خدمت شان تبریک و خسته نباشید عرض می کنیم فقط به خود و خانواده انفاق می کنند آنها هم تز و نظریه ای دارند. اگر به دنبال جواب صحیح هستید یک بار در این مقاله، غلط بودن و یک بار درست بودن بیان می شود و باز شما را رها می کنیم که به تفکر بپردازید که از این دو عقلانیت یکی را انتخاب کنید و با خود برگیرید و به جهان آنسو ببرید. آری یا خیر و چه باید کرد؟ که این سوال دعوت به تفکر است نه بحث و مناظره.


اگر بخواهیم بگوییم هر بار پرداخت کنیم انفاق است صحیح است این عقلانیت اول است خب اگر شما بر این باور هستید اما ممکن است سالها بعد تحقیقی صورت بگیرد کارشناسانی با دقت و کوشش فراوان بتوانند علمی و عقلی اثبات کنند که پرداخت کردن به نیازمندان بحرانی یا گدایان باعث رشد دو درصدی آن است و اگر کمک نکنیم و پرداخت نکنیم فقط یک درصد گدائی رشد می کند. آنوقت شما چه می کنید مجبور می شوید حرف خود را پس بگیرید و بگوئید پس ما نمی دانستیم لذا کمک نکنیم و پرداخت نکنیم که به جای دودرصد، فقط یک درصد باشد. این باور دوم شماست این عقلانیت دوم است.

 

اما و اما با گذشت زمان باز هم انسان به تفکر می پردازد، روزی در داروخانه ایستاده اید هوا بس ناجوانمردانه سرد است، سرها در گریبان است، زنی با چهره ی نیم سوخته از آفتاب فقر، با چادری کهنه و خاک آلود با نوزادی در دست که سرفه هایش بوی مرگ میدهند خواهش می کند که به او دارو بدهند اما همه ایستاده اند و فقط قانون را می شناسند آنگاه از خود می پرسید، ما یک درصد مادی صرفه جوئی کردیم آیا معنوی ضرر نکرده ایم؟

آری انسان یک بُعدی نیست بلکه ابعاد دیگری هم دارد انسان فقط دارای وجه عقلانی نیست بلکه دارای هزاران وجه دیگر است انسان همیشه بر اساس دو دوتا چهار تا عمل نمی کند همیشه، اساس منطق ریاضی و اپیستومولوژی (بعدا معنایش را سرچ کنید) رفتار آدمی را بنا نمی کند. در اینجا با شما بازمیگردم به ابتدای مقاله که انسان بر اساس احساسات هم عمل می کند. امام حسین ع کاری که کرد را اگر به کارشناسان سیاسی یا نظامی بدهید بعد از بررسی های عقلانی می گویند که کار پر اشتباهی کرد یک خود کشی است اما امام حسین ع مرد دانای روزگار، به خوبی می دید که معامله ی پر سود دیگری هم درمیان است بر میز خدا، یک قرار دادِ سفید امضا هم هست. هر چه می خواست با این قرارداد دربهشت می گرفت.

حتما میپرسید ای بابا پس بعضی وقتها احساساتی عمل می کنیم هم درسته؟...

به نظر شما اگر امام حسن و حسین علیهماالسلام اگر امروز در خیابان های ما در حال قدم زدن بودند به هر کس که کمک می خواست انفاق می کردند؟

 

نویسنده مقاله: حسین ربیعی انتشار با ذکر نام یا بی ذکر نام آزاد است.